ميرزا محمد حيدر دوغلات

28

تاريخ رشيدى ( فارسي )

منابعت بر ميان انقياد بست و امير بيان سلدوز نيز طريق اطاعت سپرده به رسم استقبال تا به سمرقند بيامد و اميرحاجى برلاس با آنكه نوبت اول مخالفت كرده بود توكل را شعار ساخته پيش خان ( 13 ر ) رفت و در اثناى اين حال ، خان به گرفتن امير بايزيد و كشتن او فرمان داد و اميرحاجى برلاس و هم و هراس را به خود راه داده فرار اختيار كرده روى به ولايت كش نهاد و بعضى الوس خود را كوچانيده از آب جيحون بگذرانيده و از سپاه جته جمع كثير 45 با غلبه « 1 » به تكاميش او از عقب بيامدند و جنگ واقع شد و جوغام برلاس كشته شد و امير حاجى متوجه خراسان گشت و چون به خراشه رسيد كه قريه‌ايست در بلوك « 2 » جوين 46 از ولايت سبزوار جمعى از اشرار آنجا او را با « 3 » ايدگو برادرش ، بىخبر گرفته به قتل آوردند و عنقريب بعد از فتح خراسان از آثار انتقام صاحب‌قران گيتىستان بعد از آنكه جماعتى « 4 » از ايشان 47 به تيغ قهر كشته شدند ، آن قريه به سيورغال « 5 » از اقطاع وارثان اميرحاجى گشت و تا غايت اهالى آنجا باركش و كار گزاران « 6 » ايشانند و از امراء جته ، امير حميد كه اوماقش كولكوت « 7 » 48 بود و از اقران و امثال خويش به كمال عقل و مزيد كياست و كفايت ممتاز ، پيش خان راهى تمام داشت و هرچه به نصيحت و نيك‌خواهى با خان گفتى مقبول مىافتاد ، در اين حال شمهء از كمال شهامت و صرامت حضرت صاحب‌قران به عرض خان رسانيد و در باب ولايت كه به حسب ارث تعلق به آن حضرت داشت امان طلبيد . خان سخنان او را به سمع رضا اصغا نمود و ايلچى دوان كرد ، حضرت صاحب‌قران را طلب فرمود . چون آن حضرت بر حسب اشارات پيش خان آمد ، خان مقدم او را به انواع ترتيب و نوازش گرامى داشت و ايالت ولايت « 8 » كش و تومان 49 موروثى با توابع و لواحق را به او ارزانى داشت و خان در آن زمستان عزم رزم اميرحسين « 9 » 50 جزم كرده متوجه او شد و اميرحسين نيز لشكر فراهم آورده تا كنار آب و خش بيامد و آن موضع را ( 13 پ ) مخيم عساكر خويش ساخت و چون خان از دربند آهنين 51 گذشته به آنجا رسيد و سپاه طرفين سياهى

--> ( 1 ) . نگ : + از فوج كشمير . ( 2 ) . نب : ملوك . ( 3 ) . نب : به . ( 4 ) . نب : جماعت . ( 5 ) . نگ : - سيورغال . ( 6 ) . نب : گذاران . ( 7 ) . نگ : كورلكوت . ( 8 ) . نگ : - ولايت . ( 9 ) . نب : حسن .