ميرزا محمد حيدر دوغلات

22

تاريخ رشيدى ( فارسي )

دوغلاتى متمكن بود ، اول او را تنها طلب داشتند و چون پيش خان آمد ، ديد كه خان با يك مرد تاجيكى دو به دو « 1 » نشسته‌اند . امير تولك نيز آمد و نشست . خان ابتدا به سخن كرد و دعوت اسلام را رسانيد . امير تولك گريان شد و گفت قبل از اين به سه سال به دست صلحاى كاشغر ايمان آورده‌ام و مسلمان شده‌ام ( 10 ر ) و از ترس شما نيارستم آشكار « 2 » كرد . چه سعادت بهتر از اين باشد « 3 » خان برخاست و او را در كنار گرفت ، سه كس « 4 » شدند « 5 » . ديگر بر همين طريق يك يك از امرا را مىطلبيدند و ايمان عرض مىكردند تا نوبت جراس رسيد ، وى ابا نمود و شرطى در ميان آورد كه سنغوى « 6 » بوكه « 7 » 25 نام كسى دارم ، اگر اين تاجيك او را تواند انداخت ايمان بيارم . خان و امراى ديگر گفتند اين چه نوع شرطى نامعقول است . خدمت مولانا فرمود كه خوب است چنان باشد . اگر من او را نتوانم انداخت تو را تكليف مسلمانى نكنم . خان « 8 » به مولانا گفت : آن شخص را من دانم ، شتر دو ساله را برمىدارد . وى كافريست كه از قبيل آدم نيست . خدمت مولانا فرمود كه اگر حق سبحانه و تعالى « 9 » خواسته باشد كه مغول به شرف اسلام مشرف شود ، اين سعادت به نام من باشد البته مرا قوت دهد . خان و آنانى كه مسلمان شده « 10 » 26 بودند به اين راضى نبودند . بر حال كه مجمعى عظيم شد و آن كافر را آوردند . كافر پيش آمد ، خدمت مولانا هم از پيش برخاست و پيش رفت . آن كافر به قوت خود مغرور از روى تكبر و غرور پيش آمد . مولانا در نظر او بسيار حقير نمود . چون دست به هم زدند ، مولانا دست در سينه او نهاد . آن كافر افتاد بىخود ، بعد از ساعتى به خود آمد ، كلمه شهادت گويان 27 و گريه‌كنان برخاست و در قدم‌هاى مولانا افتاد و فرياد و غريو از خلايق برآمد . در آن روز صد و شصت هزار كس به يك بار سر تراشيدند و مسلمان شدند . خان خود را خود ختنه كرد « 11 » و انوار اسلام ، ظلام كفر را فرو گرفت و اسلام در يورت جغتاى خان شايع شد . الحمد للّه و المنّة « 12 » ، الى يومنا دولت اسلام در اين خاندان

--> ( 1 ) . نگ : - دو به دو . ( 2 ) . نب : آشكارا . ( 3 ) . نگ : - چه . . . باشد . ( 4 ) . نت : + مسلمان . ( 5 ) . نگ : سه نفر دوباره با هم نشستند . ( 6 ) . نگ : ستغوى . ( 7 ) . نت : بوى . ( 8 ) . نگ : جراس . ( 9 ) . نگ : - سبحانه و تعالى . ( 10 ) . نت : شده‌اند . ( 11 ) . نگ : خان ختنه شد . ( 12 ) . نگ : - و المنة .