ميرزا محمد حيدر دوغلات
19
تاريخ رشيدى ( فارسي )
و رخصت مىطلبم و خير ياد مىكنم شما را كه ديگر ديدارها به قيامت خواهد بود . شيخ از منبر فرود آمدند . مؤذن مسجد همراه آمد « 1 » ديد كه « 2 » تا كوچ كردهاند « 3 » ، بر سخن شيخ اعتماد تمام داشت ، التماس نمود كه بنده همراهى مىكنم . شيخ فرمودند بسيار خوب باشد . مؤذن نيز همراه شد . به سه فرسخى شهر نزول فرمودند . مؤذن اذن شهر رفتن حاصل كرده به مهمى كه به شهر آمد « 4 » آن مهم را ادا نموده باز متوجه ملازمت شيخ شد . به وقت مرور به مسجد جمعه « 5 » رسيد « 6 » گفت به رسم خيرباد ( 8 پ ) بانگ « 7 » نماز خفتن را بگويم . بر مناره مسجد برآمد و بانگ نماز خفتن را گفت . در حين اذان ديد كه چيزى از آسمان مىبارد مثل برف اما خشك . اذان گفت و ساعتى ايستاد . صلوات كشيد و فرود آمد . ديد در مناره محكم شده است ، جاى برآمدن نيافت . باز بالاى مناره برآمد احتياط تمام كرد ديد كه ريگ مىبارد ، چنان كه تمام شهر را فرو گرفت . چون ساعتى برآمد ديد كه زمين نزديك مىنمايد . احتياط نمود ، ديد كه قدمى « 8 » مانده . خود را به شيب انداخت و ترسان و لرزان روان شد . نيم شب پيش شيخ رسيد ، قصه را گفت همان ساعت ، شيخ روان شدند ، گفتند از غضب خداى دورى بهتر است . به سرعت گريختند ؛ حاليا آن شهر در شيب ريگ است . گاه باشد كه باد ريگ را برمىدارد و « 9 » سر منارى يا كله گنبدى پيدا مىشود . بسيار باشد كه خانه را باد باز كند ، چون درون خانه درآيند تمام اسباب خانه ايستاده و صاحب خانه را استخوان سپيد شده ، خانه و آنچه غير ذى روح باشد بىنقصان ايستاده ، 21 از اين نوع بسيار ديدهاند . « 10 » مقصود كه شهر عظيمى بوده است كتك كه در ته ريگ مانده . بالجمله شيخ از آنجا به آى « 11 » گول 22 از حدود آقسوست آمدهاند . در آن حال توغلقتمورخان در آقسو بوده شانزده ساله بوده كه به آقسو آمدهاند « 12 » و هژده ساله بوده كه به شيخ ملاقى شد و آن چنين بوده است كه خان شكار كرده بوده است و حكم كرده كه هيچ كس از اين شكار عدول نكند . در آن شكار
--> ( 1 ) . نت : - آمد . ( 2 ) . نت : - كه . ( 3 ) . نت : كرده آمد . ( 4 ) . نت : آمدن . ( 5 ) . نگ : - جمعه . ( 6 ) . نت : + و . ( 7 ) . نگ : گفت براى آخرين بار بانگ . ( 8 ) . نت : قدحى / نگ : - قدمى . ( 9 ) . نب : - و . ( 10 ) . نگ : - از اين نوع بسيار ديدهاند . ( 11 ) . نت : ياى / نگ : باى . ( 12 ) . نت : آوردهاند .