ميرزا محمد حيدر دوغلات
20
تاريخ رشيدى ( فارسي )
ديدهاند كه جماعتى به كوچ در جايى نشستهاند . تواچيان « 1 » رفتهاند و ايشان را گرفته بربسته پيش خان آوردند كه تجاوز حكم « 2 » كردهاند « 3 » و به شكار حاضر نشدهاند ، چه بايد كرد ؟ « 4 » خان پرسيد كه چرا تجاوز حكم من مىكنيد ؟ شيخ فرموده است كه ما مردم غريبيم كه از كتك ويران شده ( 9 ر ) مىآييم . از شكار و حكم شكار خبر نداريم و الّا تجاوز حكم واقع نمىشد . خان فرمود كه مردم تاجيك آدم نيستند « 5 » سگى چند را به گوشت خوك سير مىكرد ، به غضب فرمود كه « 6 » تو بهترى يا اين سگ ؟ شيخ فرمود كه اگر ايمان با من باشد من بهترم و اگر ايمان با من نباشد سگ از من بهتر است . خان بالفور به گوشهء روان شد و يكى را فرستاد كه آن تاجيك را به عزت به اسب خود سوار ساخته بيار . آن مغول آمد و اسب خود را پيش شيخ كشيد . شيخ ديد كه تمام به خون خوك ، زين او آلوده است . شيخ فرمود پياده مىرويم « 7 » . مغول مبالغه كرده « 8 » كه حكم چنين است سوار بايد باشد . مولانا روى مال « 9 » طهارت « 10 » را بر زين پوشيده و سوار شد . ديد كه خان « 11 » در گوشهء تنها ايستاده « 12 » است « 13 » اثر خون « 14 » در وى ظاهر . چون شيخ رسيد از شيخ پرسيد كه آن چه چيز است كه اگر آن باشد آدمى از سگ بهتر مىبوده است ؟ شيخ فرمود كه آن ايمان است و تعريف ايمان « 15 » و مسلمانى « 16 » را - كما ينبغى - « 17 » كرد . خان گريان شد و فرمود اگر من خان شوم و استقلال « 18 » پيدا كنم ، زينهار پيش من مىبايد آمد ، البته مسلمان خواهم شد . شيخ را به عزت و حرمت بازگردانيد ، بعد از اين واقع ، شيخ نقل فرمودند « 19 » . 23 ايشان را پسرى بود به غايت رشيد ، مولانا ارشد الدين نام ، وى نيز از « 20 » اهل « 21 » حال « 22 » . با وى وصيت كرد كه من خوابى ديدهام كه چراغى را بر بالاى پشتهء برآوردم كه تمام جانب شرق روشن شد . بعد از آن توغلقتمور مرا در آقسو پيش آمد و آنچه مذكور شد گفت .
--> ( 1 ) . نگ : - تواچيان . ( 2 ) . نت : - حكم . ( 3 ) . نت : كرده آمد . ( 4 ) . نگ : - چه بايد كرد . ( 5 ) . نگ : خان فرمود كه تاجيكها را آزاد سازند . ( 6 ) . نت : - كه . ( 7 ) . نت : مىروم . ( 8 ) . نت : كرد . ( 9 ) . نگ : دستمال . ( 10 ) . نگ : تميز . ( 11 ) . نت : + كه . ( 12 ) . نت : نشسته . ( 13 ) . نت : + و . ( 14 ) . نت : - خون . ( 15 ) . نگ : + وظايف . ( 16 ) . نگ : مسلمان . ( 17 ) . نگ : - كما ينبغى . ( 18 ) . نت : استقبال . ( 19 ) . نت : فرمودهاند . ( 20 ) . نت : ار . ( 21 ) . نت : - اهل . ( 22 ) . نت : خال .