ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 186
تاريخ رشيدى ( فارسي )
وجود مسلمانى ، به هيچوجه در ميان خانان مغولى كه ما مىشناسيم قابل رديابى نيستند . احتمالا به واسطه شيوع اسلام فقط در ميان بخشى از مغولان ، رؤساى اوليه آنها ، هم نام مغولى و هم نام مسلمانى داشتهاند و بنابراين چينىها براى تبديل آن اسامى به شيوه تلفظى خود ، استعمال نامهاى اولى را مناسبتر ديدهاند ؛ اما در مقابل اين حدس براى حل مشكل ، بايستى توجه داشت كه تعداد خانها قبل از احمد بسيار زياد بوده و به همين جهت تواريخ آنها از چنان تطابقى برخوردار نيست كه بتوان اين فرص را پذيرفت كه اسامى منقولى دلالت بر خانان مغولستان داشته است . شايد در يك توضيح با احتمال بيشتر بتوان گفت كه در خلال سلطنت ايسان بوغاى دوم و دوست محمد ، همچنان امرايى ( مانند امراى دوغلات در آلتى شهر ) بودهاند كه علىرغم نداشتن حكومت ، در تمام حوادث نوعى موقعيت ارثى را به عنوان مقام محلى حفظ كرده بودند ، و به همين جهت هيئتهايى را براى پرداخت خراج به چين مىفرستاده و مراوده با آنها را ادامه مىدادهاند . بدين ترتيب آنها با وجود عدم برترى در خانات ، براى چينيان به عنوان رئيس شناخته مىشدند . به نظر من امكان اين حدس را گزارشهاى آراسته چينيان از شهرهاى قره خوجه ولو - كو - تسين ( ليو - چانگ اسبق ) تا حدودى تأييد مىكند . در خلال نيمه اول قرن پانزدهم هر دو اين شهرها ، علىرغم نزديكى به تورفان ، مستقل محسوب مىشده و خراج خود را ، جداگانه به پكن مىفرستاند ؛ و تنها زمانى كه تورفان پس از نيمه قرن مذكور قدرت را به دست گرفت ، آنان با همسايه برتر خود رابطه برقرار كردند . « 1 » اين اتفاق بايستى به فاصله بسيار اندكى قبل از آغاز سلطنت سلطان احمد ، يا زمانى بوده باشد كه ما اسامى و تواريخ را در دو فهرست مذكور مطابق مىبينيم . شايد در اين هنگام رسم عوض شده و خان حاكم شروع به فرستادن هيئتهاى متصدى خراج ، به نام خود كرده است ؛ در عين حال اسامى - به ويژه افراد غير مسلمان - رؤساى تابعه ، به زودى فراموش گرديده و نويسندگان مسلمان توجهى به آن نكردهاند به هر حال اين فقط يك حدس - توضيحى احتمالى در رابطه با اختلافات - است .
--> ( 1 ) . برتشنيدر ، 2 ، ص 187 - 185 .