ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 166
تاريخ رشيدى ( فارسي )
به اين شرح نقل مىنمايد : « دوران شكوهمند مغولستان با مغول خان آغاز مىشود كه پادشاهى بزرگ بود . اگر چه از زمان اكبر كلمه مغول براى تركان و تاجيكهاى ايران در چنان ابعادى به كار رفته بود كه حتى سادات خراسان ، مغول ناميده مىشدند ، معهذا اين كلمه دقيقا اصطلاح درستى است براى آن تركانى كه به اخلاف و خاندان مغول خان تعلق داشتهاند و در نخستين روزهاى پادشاهى ( مسلمان ) دهلى ، به همين معنى به كار مىرفته است . . . » در اينجا خافى خان مانند رشيد الدين ، منهاج الدين ، ميرزا حيدر و ديگران ، ترك را به معناى جامعهشناسى آن به كار مىبرد . « 1 » آقاى دنزيل ايبتسون « 2 » نيز در اثر خود ، گزارش سرشمارى پنجاب ، ملاحظات ارزندهاى راجع به كاربرد كلمات ترك و مغول كه تا به حال در شمال هند معمول بوده ، فراهم آورده است . در آنجا ترك ، به بومى تركستان و به كسى اطلاق مىشود كه از نژاد منقولى باشد . به نوشته آقاى ايبتسون « در خطه دهلى ، روستائيانى كه عادت دارند مغولهاى امپراتورى را ترك تلقى كنند ، اين كلمه را مترادف با كلمه مأمور به كار مىبرند و من از كارمندان هندىام شنيدهام كه فرقه كاياث « 3 » صرفا بدان جهت ترك قلمداد شدهاند كه مستخدم دولت بودهاند . در مرز بلوچ نيز كلمه ترك معمولا در معنى مترادف با مغول به كار مىرود . » « 4 »
--> ( 1 ) . من با اغتنام فرصت مىتوانم بگويم كه آقاى كين در اظهار اين قول ( ص 50 ) كه ابو الغازى « تظاهر داشته كه بگويد كتابش را به زبان مغولى يا تركى نوشته ، » به ترجمه قديمى افسران سوئدى چارلز دوازدهم مراجعه كرده است . من در ترجمه دسمايسونز ، يك چنين عبارتى را پيدا نمىكنم ، در صفحه 36 اين ترجمه درباره مؤلف چنين نوشته شده : " " ; crut no etirce ia'l ej , sessalc sel setuot ed eetrop al a eriotsih ettec erttem ed nifa و اين تنها اشاره است كه در رابطه با موضوع به عمل آمده است . اين نيز مثال اضافى ديگرى است در مورد شيوه استعمال دوگانه كلمه ترك ، زيرا ابو الغازى آن را به مفهوم نژادى به كار برده كه دلالت بر زبان واقعى تركان دارد . او به هيچوجه دو زبان مذكور را در يك گروه طبقهبندى نكرده . خود وى يك ترك خيوه بود و آقاى ارسكين كه در ترجمه قديمى تاريخ ابو الغازى ترديد نموده ، به حق اظهار داشته كه : « نه مغول و نه ترك ، هيچكدام تمايلى به امتزاج اين دو زبان نداشتهاند . » ) ppa , 538 . p , . i , . tsih ( ( 2 ) . nostebbi lizned . ( 3 ) . htayak . ( 4 ) . . 1881 rof susnec bajnup eht no troper . ( گزارش سرشمارى پنجاب در 1881 ) . , 1883 , attuclac , . 276 . p , . i . lov