ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 161

تاريخ رشيدى ( فارسي )

تاتار بوده است . در اين معنى مصطلح بوده كه چنگيزخان و منقول‌ها خود را « ترك » ناميده‌اند و از سوى ديگر نام « تاتار را رد كرده‌اند . » « 1 » به عبارت ديگر ، دوسون هنگام سخن گفتن از تاتارهاى واقعى ، پيش از ظهور منقول‌ها ، به نقل از رشيد الدين چنين مىگويد : « با جاه و شوكت و حرمت تمام . و از غايت عزت و حرمت ، ديگر اصناف اتراك . . . خود را به نام ايشان مشهور كرده‌اند . » « 2 » ماژور راورتى نيز در ترجمه تاريخ ناصرى ، چهار عنوان فصل نخستين تاريخ رشيد الدين را ذكر نموده كه [ عناوين ] دوم و سوم و چهارم آن به ترتيب زير است : - « فصل 2 . در ذكر اقوام اتراك كه ايشان را مغول مىگويند ليكن در قديم الايام هر يك را اسمى و لقبى بوده . . . ، فصل 3 . در ذكر اقوام ترك كه هر يك عليحده پادشاهى و مقدمى داشته‌اند ليكن ايشان را با اقوامى كه پيشتر در فصول آمده خويشى نبوده . فصل 4 . در ذكر اقوام اتراك كه در قديم لقب ايشان مغول بوده . . . » « 3 » اين تلخيص مختصر براى نشان دادن معنى كلمه ترك از نظر رشيد الدين ، براى ما كافى است زيرا وى يكى از بهترين مؤلفان مسلمان دوره منقول و مخصوصا كسى بوده كه توانايى تميز ميان تركان و قبايل ديگر را داشته است ، با وجود اين وى كلمه ترك را در معناى غيرقومى به كار برده كه دلالت بر گروهى از قبايلى دارد كه او بايستى آنها را از تاجيك‌ها متمايز سازد . ديگر مؤلفان آسيايى درباره اين موضوعات ، شيوه مشابهى داشته‌اند . مثلا منهاج الدين مؤلف طبقات ناصرى ، غالبا كلمه ترك را به طور كلى براى معرفى گروه‌هاى چادرنشين به كار مىبرد و مانند رشيد الدين ، حتى نام تاتار را داخل همين مقوله مىسازد . نمونه زير برداشتى است از سه بند متوالى : - « و چنگيزخان مغول - عليه اللعنة - هم در اين سال خروج كرد و در ممالك جمله چين و طمغاج و مضافات و نواحى آن ، شر و فساد و تمرد آغاز نهاد . و در جمله كتب مسطور است كه اول از علامات قيامت خروج ترك است . . . پدر چنگيزخان را تمرچى تتار نام بوده و مهتر « 4 » قبايل مغل بود ، و در ميان

--> ( 1 ) . 217 . p , . i , slognom ssed . tsih s'nossho'd . ( 2 ) . جامع التواريخ ؛ رشيد الدين فضل الله ، به كوشش دكتر بهمن كريمى ، شركت نسبى حاج محمد حسين اقبال و شركاء ، چاپ اول ، تهران 1328 ، ج 1 ، ص 58 ( م ) ( 3 ) . همان كتاب ، ص 14 . ( م ) ( 4 ) . در متن انگليسى ، بعد از كلمه مهتر ، در ميان دو قلاب كلمه رئيس آمده است . ( م )