ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 158
تاريخ رشيدى ( فارسي )
آسيايى ذكر كرد ؛ اما هيچيك از آنها ارتباط كافى با قبايل منقول نخواهد داشت . بالتىهاى بالتيستان ، يا تبت كوچك ، كه اصلا بخشى از جمعيت عادى تبت را تشكيل داده ، از پيروان آيين مشابهى بوده و زبان مشابه آنان را به كار مىبردهاند . حدود سه قرن پيش « 1 » يا بيشتر ، آنان به مذهب اسلام گرويده و به تدريج شروع به تغيير عادات خود كردند . در حال حاضر زبان مكتوب تبتى براى آنها بيگانه است و زبان فارسى جاى آن را گرفته ، با وجود اين رؤساى آنها كه با مردم مسلمان همسايه وصلت كردهاند حتى از نظر نژادى نيز آنچنان تغيير يافتهاند كه معمولا اثرى از تبتى بودن در ايشان بر جاى نمانده است ؛ اما تودههاى مردم ، على رغم اعمال رسوم اجتماعى مسلمانان و تقبل رسم مسلمانى ، زبان محاورهاى تبتى را از دست نداده و در قيافه و ديگر صفات شخصى همچنان يك تبتى كامل باقى ماندهاند . بالتىها اگر مملكت بازى را در اختيار داشتند و دائما گرفتار جنگها و تهاجمات مىشدند ، تغييرات بيشتر و سريعترى را مىپذيرفتند . سرزمين كوهستانى مجزاى آنان ( مانند سرزمين هزارهها ) اين تغييرات را معتدل ساخته و به ايشان كمك كرده تا خود را به عنوان يك قوم حفظ كنند : اما اصل آنها مانند اصل مغولهاست . در خصوص اظهار نظر فوق ، مبنى بر كاربرد غلط واژهء ترك بايستى توضيح داد كه در ميان تأليفات آسيايى دائما به تعريفى از قوم يا مردمى متمايز از تاتارها و مغولها از يك سو ، و تاجيكها ، يا تازيكها از سوى ديگر برمىخوريم . اما در همان نوشتهها و اغلب در همان صفحه ، تعريف مذكور براى چادرنشينان و سكنه مرغزاران ، صرفنظر از قوم يا نژاد ، و صرفا براى تميز آن مردمان از ساكنان شهرها ، و كشاورزان نواحى مسكونى - يا كلاتميز آنان از تاجيكها - به كار رفته است . از اين واژه در وهله اول مىتوان معنى قومشناسى : دوم منحصرا جامعهشناسى ، و نيز تقريبا كلمه مترادف مقبول انگليسى ( damon ) آن را در نظر داشت . چنان كه خواهيم ديد ، در اين معنى دوم ، كاربرد آن شامل
--> ( 1 ) . منظور نويسنده ، زمان تصحيح و ترجمه كتاب ، يعنى اواخر قرن نوزدهم ( حدود 1898 ) بوده است . بنابراين در حال حاضر رقم فوق به حدود چهار قرن خواهد رسيد . ( م )