ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 159
تاريخ رشيدى ( فارسي )
اقوام منقولى و تاتار خواهد بود . در فرهنگها در ميان معانى متعدد آن ، مفاهيم بربر ، راهزن ، خانهبدوش ، آواره ، و غيره را پيدا مىكنيم . همچنين اين واژه در شعر به معنى سياره مريخ با عنوان « آواره آسمان » ، و خورشيد با عنوان « ترك چين » يعنى ترك شرق ؛ يا « ترك نيمروز » - يعنى جنوب ؛ يا « ترك گردون » به كار رفته است . تمام كسانى كه در مرغزاران و كوهستانهايى زيستهاند كه خارج از مرز تمدن محسوب مىشده و به سوى يك زندگانى شبانى يا اسكان نيافته كشيده شدهاند ، اما مشخصا كوهنشين نبودهاند ، دسته جداگانهاى ( صرفنظر از قوم ) محسوب گشتهاند كه معرفى آنها مستلزم نام جداگانه است . در سرتاسر آسياى مركزى كلمهء ترك خود را به اين دسته متصل ساخته است . كلمه ترك در اروپا و در هند ، به اين معنى استعمال نشده . اروپائيان و شايد هم آسيايىهاى غربى ، كلمه تاتار يا تارتار را كه تقريبا تا روزگار كنونى « 1 » عادتا متداول بوده ، براى تميز ملل چادرنشين داخل آسيا ، بدون اشاره به هيچ يك از ملاحظات قومى به كار بردهاند « 2 » . ليكن در هند نام مغول ( در ايام پس از ظهور منقولها ، به هر ترتيب ) براى تمام اين اقوام به شيوه بسيار مشابهى به كار رفته است . ابو الغازى مورخ خان خيوه كه خود از راه تابعيت ترك شده بود ، على رغم دورى از نژاد منقول كلمه ترك را پيوسته به مفهوم جامعهشناسى آن استعمال كرده و هرگاه كه ذكر قبايل چادرنشين و ساكنان مرغزار مستلزم يك نام بوده ، اين واژه را بالسويه براى تمام آنها به كار برده است ؛ اما من موردى را سراغ ندارم كه وى به هنگام بحث از اصل و نسب و زبان آنها و يا هر مشخصه ديگرى كه عامل تميز ميان ايشان باشد ، به ارتباط خونى مغولها با قبايل ترك اشارهاى داشته باشد . به عبارت ديگر ، هرچند كه وى نام ترك را از آن جهت براى توصيف بعضى از اقوام - از جمله مغولها - به كار مىبرد كه كلمه عام ديگرى را براى معرفى آنها سراغ ندارد ، اما در جايى كه ملاحظات قومى مورد نظر بوده
--> ( 1 ) . منظور اواخر قرن نوزدهم است . ( م ) ( 2 ) . به گفته سون ، همسايگان غربى منقولها ، آنان را تاتار مىناميدهاند و اين نام از ملتى به ملت ديگر منتقل گرديده تا به دوردستهاى اروپا رسيده است ؛ اما خود منقولان ، با تكبر اين نام را رد كردهاند ، زيرا آن را متعلق به مردم متخاصمى مىدانند كه خودشان آنها را قلع و قمع نمودهاند . ( 64 . ) 94 . p . i , slognom sed . tsih ( , i . p .