ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 149

تاريخ رشيدى ( فارسي )

معنى كلمه برايشان ، در قبول اين حدسيات نظرى ، ترديد كرده‌اند . ميرزا حيدر در اين مورد با دادن اطلاعاتى به خوانندگانش ، موضوع را مىشكافد ( و او نخستين كسى است كه اين كار را انجام مىدهد ) و در چند جا با جمله معترضه اظهار مىدارد كه مغولستان و جته نام سرزمين واحدى بوده است . در عباراتى كه وى در بخش اول تاريخ خود از ظفرنامه نقل مىكند . مكررا اين تعريف را تحريف مىنمايد ، در حالى كه در قسمت پايانى آن بخش با توضيحات بيشترى مىافزايد كه چغتائيان ، به واسطه دشمنى با مغول‌ها و به منظور تحقير ، آنان را جته مىناميدند . بنابراين جته صرفا يك لقب - اصطلاحى براى اهانت يا سرزنش - بوده و هنگامى كه با اين كليد در يك فرهنگ منقولى به جستجوى كلمه مذكور پرداخته شود ، به معنى يك « شخص بىارزش ، » يك « آدم بى معنى ، » يا « رذل » خواهد بود « 1 » . بدين ترتيب كلمه مذكور مفهوم قومى ندارد جز آنكه مانند نام‌هايى از قبيل قزاق ، قلماق و غيره ، به علت خوى وحشيانه ، سيرت سركشى ، و كلا عادات درهم و برهم مغول‌ها ، از سوى همسايگان با فرهنگ‌تر ايشان ، به اين قوم اطلاق شده است . « 2 » اين بدان معنى است كه جز در زمان ترجمه از روى متون ، احتياج به استعمال كلمه مذكور نيست ؛ يك بار براى هميشه توضيح داده شده كه جته‌ها كه به مدت دويست سال دائما موضوع آثار مورخين و مفسرين بوده‌اند ، جاى واقعى خود را پيدا كرده و توضيح بيشتر در اين مورد ضرورت ندارد . اما اصطلاحات غيرعادى در اينجا خاتمه نمىپذيرد ، زيرا مؤلف ما همچنين اظهار مىدارد كه مغول‌ها ، چغتائيان را به طور خفت‌آورى قراواناس مىخواندند . متأسفانه وى در اين مورد مفهوم روشنى از كلمه مذكور ارائه نكرده و فرهنگ‌هاى تركى و فرهنگ‌هاى

--> ( 1 ) . توجه من به كلمه مغولى جته ، يا چته جلب شده كه به معنى « حاشيه » ، « لبه » ، « مرز » است ، اما اين مفاهيم نمىتواند به معنى سرزنش و تحقير بوده باشد . ( 2 ) . كاترمر عليرغم بىاطلاعى از معنى كلمه زيركانه از قول مؤلفان متعددى كه آثار آنها را خوانده ، اظهار مىدارد كه اين كلمه براى معرفى قومى به كار رفته كه با قبايل منقول و ديگران آميخته بوده و در واقع نام يك قوم نبوده است . همچنين به گفته او اصطلاح جته ريشه كاملا جديدى دارد . اين موضوع را در آثار مؤلفان پيش از سده پانزدهم نمىتوان پيدا كرد . و تقريبا همزمان با تولد حكومتگرانى مانند قزاق ، سارت ، سرّ ) rris ( ، قلماق و ديگران است كه به آن برمىخوريم . از سوى ديگر كاترمر نمىتوانسته اين كلمه را در كتبى كه پيش از عبد الرزاق ( مطلع السعدين ) متوفى 1482 بوده ، رديابى كند . ( ر . ك : به ( 231 . p , . iiix , stiartxe te . ton .