ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 132

تاريخ رشيدى ( فارسي )

بوده‌اند . مقتضيات مذكور به انضمام استعمال كنيه براى قبايل و اقوام مىتواند يكى از مشكلاتى محسوب گردد كه تعيين هويت اسامى ارائه شده از سوى مؤلفين متعدد را دربر گرفته است ، و مىتواند هشدارى باشد در مورد قبايلى كه به سهولت تمام با مفهوم نژادى نام‌هاى داده شده به آنها سازگارى ندارند . در سده‌هاى سيزدهم و چهاردهم چغتائيان ماوراء النهر و غرب ، مغولستان را به نام جته مىشناختند ، و اگر چه اين تنها يك اصطلاح تحقيرآميز ، يا ( همچنانكه در زير توضيح داده خواهد شد ) كنيه تلقى مىشد اما چند تن از نويسندگان ايرانى دورهء تيمورى كه آثارشان مآخذى براى ارجاعات تاريخى است ، به طور گسترده از آن استفاده كرده‌اند . آنچه بيشتر موجب شگفتى است شايد اظهار اين مطلب باشد كه نام بش باليق كه غالبا در تواريخ و سفرنامه‌هاى سده‌هاى ميانه ، و در سالنامه‌هاى تاريخى چين موجود است همان است كه چينىها آن را در بخش نخستين دوره‌اى كه تاريخ ميرزا حيدر آن را در برگرفته ، خانات مغولستان ناميده‌اند . اصولا اين نام ارتباطى با مغولها يا قلمرو آنان نداشته بلكه بجاى مانده از ايامى بوده كه آن ناحيه متعلق به اويغورها بوده است . اين اسم در حقيقت صرفا نام يك شهر بوده كه اويغورها آن را ساخته بودند و به نظر مىرسد كه در آن روزگار ( حدود ميانه قرن نهم ) احتمالا پايتخت پنج بخش يا ايالت بوده كه تقسيمات داخلى مملكت اويغورها را تشكيل مىداده ؛ يا به عبارت ديگر احتمالا به معنى قبيله‌اى بوده كه به پنج شاخه منشعب گرديده ، يا شايد شهرى ( چنانچه يكى از مؤلفين اظهار كرده ) كه به پنج محله تقسيم شده بوده « 1 » به هر حال شايد اين بدان معنا باشد كه چينىها آن سرزمين را به نام تركىاش ( كه گاهى معادل چينى آن را - ووچانگ « 2 » ، ترجمه كرده‌اند ) مىشناخته‌اند ، و در عين حال به خود شهر نام چينى پى - تينگ « 3 » ، يا

--> ( 1 ) . ر . ك : به برتشنيدر ، 1 ، ص 258 ، اما آقاى واترز ) srettaw ( كه ظاهرا اطاعت خود را از منابع چينى برگرفته ، بش باليق يا ارومچى را يكى از آن « پنج شهر » دانسته و مىگويد كه يانگى ( قرا شهر فعلى ) و كوئيتز ( كوچر حاليه ) دو تا از آن پنج شهر بوده‌اند . وى دو شهر باقيمانده را مشخص نكرده است ) 112 , 108 . pp , 2 . on , xix , weiver anihc ( . ( 2 ) . gnehc - uw . ( 3 ) . gnit - iep .