ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 127

تاريخ رشيدى ( فارسي )

كننده‌اى خواهد بود . يك نويسنده بومى كه تاريخ كتاب او از نيمه نخست قرن چهاردهم آغاز مىگردد ، در چند جمله تصوير گويايى از مغولستان زمان خود - يا بخشى از تركستان دوره‌هاى بعدى تا كنون - ارائه داده است . به نوشته او « از زمانى كه سپاه تاتارها ناحيه را تخريب كردند تنها بخش كوچكى از جمعيت در آن ساكن گرديده است . به گفته شخص مورد اعتمادى كه سراسر آن سرزمنى را زير پا گذاشته بود ، در تركستان به غير از خرابىها و بقاياى آثار كم و بيش محو شده ، چيز ديگرى به چشم نمىخورد . انسان با مشاهده مسافتى از توابع يك دهكده كه پر از گياهان زيباست اميدوار مىشود كه در سر راه خود بعضى از اهالى را ببيند اما صرفا به خانه‌هايى برمىخورد كه كاملا متروكه شده‌اند . جمعيت فقط تركيبى است از چادرنشينان - يعنى شبانان و چوپانانى كه هرگز خود را پايبند زمين‌هاى كشاورزى يا محصولات كاشتنى نساخته‌اند . به غير از گياه خود رويى كه مخصوص استپ‌هاست هيچ نوع گياه ديگرى در آنجا ديده نمىشود . » « 1 » اگرچه شهرهاى موجود در آن سرزمين به معناى واقعى كلمه ، منظم بوده‌اند اما هنگامى بنا شده‌اند كه ناحيه مذكور تحت تصرف و حكومت ديگران قرار داشته و قبل از دوره‌اى بوده كه چادرنشينان مغول آنجا را به صورت سرزمين بومى خود درآورده‌اند . اويغورها كه يك قبيله نسبتا با فرهنگى در مقايسه با قبايل ديگر بودند ، به مدت كمتر از يك قرن قبل از ظهور مغولها ، اگر چه بخش اعظم آن سرزمين و نه كل آن را در اختيار داشته اما احتمالا كم و بيش بنيانگذار چند شهر مهم بوده‌اند ؛ در همان حال در ايام مذكور تمام مغولستان در تصرف قراختايىها بوده كه با وجود آميختگى زياد احتمالى با قبايل چادرنشين ، ظاهرا در شهرهايى نيز ساكن بوده‌اند كه داراى ساختمان‌هاى محكم و برخوردار از فرهنگ بوده است . اما انقياد طوايف مغول از سوى چنگيز و جانشينان او نقطه پايانى بر اين پيشرفت‌ها گذاشت و از آن هنگام تا پايان تاريخ ميرزا حيدر ( و شايد هم مدتها پس از آن ) ، اين سرزمين به وضعيتى صرفا شبانى رجعت كرد . بنابرانى موقعى كه ما در مورد شهرهاى طراز ، بالاساغون ، ايمل ، بش باليق ، آلمالغ و غيره در ايام مغول

--> ( 1 ) . ر . ك : مسالك الابصار تاليف شهاب الدين ، ترجمه كاترمر ، در ) 257 . p , . iiix . rtxe te . ton ( .