ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 128

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مطلبى مىخوانيم ، مشكل مىتوانيم آنها را شهرهايى مغولى بدانيم ، بلكه بيشتر اردوگاه‌هايى - عليرغم موقعيت مركزيت و فراوانى جمعيت برخى از آنها - محسوب مىشده‌اند كه در محل بقاياى اين امكنه و يا نزديك به آن قرار داشته‌اند . در ممالك پيشرفته‌ترى كه سپاهيان مغول آنها را گشودند - در ايران ، ماوراء النهر ، تركستان و غيره - آثارى از شهرهاى محو شده يا حتى ويران گشته به روش معمول ( مگر در جريان جنگ‌ها ) وجود ندارد و ظاهرا بازگشت به سطح زندگانى چادرنشينى اتفاق نيفتاده است ؛ اما در اين مورد فرق مغولستان با آن كشورها در اين است كه قبايل چادرنشين مرغزاران متصل به شرق - مغولستان اصلى - تحت فشار قرار گرفته و به اقتضاى عادات سرزمين خود ، ريشه كن شده‌اند ، در حالى كه در كشورهاى فروتر ، آنها صرفا به عنوان فرمانروا مستقر گشته‌اند . مغولهايى كه پس از نخستين تهاجم ، در سرزمين‌هاى مفتوحه ، با خانان يا رؤساى حاكم خود اقامت گزيدند احتمالا بعد از مدتى با مردم اسكان يافته وصلت نموده و به زودى [ در ميان ايشان ] مستغرق شدند ؛ اما بنابر آنچه مشهور است - و مخصوصا به اين دليل حسابى - چون در « مغولستان » يا « سرزمين مغولان » ، مهاجمين خانه‌هاى مناسبى پيدا كردند و خود را به عنوان يكى از ملل آن سرزمين قرار دادند ، حداقل براى مدتى يكى از گروه حاكمان شدند . بدون ترديد با گذشت دوره‌ها ، تمايلى در آنها به از دست دادن هويت از طريق ازدواج با اقوام ديگرى كه تا آن موقع به طور پراكنده در آن ناحيه ساكن گشته بودند ، پيدا شد . اما در اين فاصله مجذوبيت آنها در مقايسه با جماعتى كه در ممالك فروتر در غرب چنين سرنوشتى داشتند ، بايستى جريان كندى را طى كرده باشد . « اول » « 1 » يك جامعهء قبيله‌اى بوده و شايد تعداد مغولها در آن بيشتر از همسايگانشان بوده است و اين در حالى است كه در زندگانى در مرغزاران ، جدايى تا حد معين اجتناب‌ناپذير است . تمام اين كيفيات را بايد با آهنگ كند آميختگى قومى تركيب كرد ، اما تا جايى كه شواهد نشان مىدهد احتمالا مورد مذكور تا پايان ، امكان مرتفع ساختن مشكل فوق را نداشته است .

--> ( 1 ) . lua .