محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

84

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

بدينگونه سلطان ابو يوسف مصمم شد كه رسالت تاريخى خويش را در رهايى اندلس ادا كند . بنى مرين در اين ايام در عنفوان فرمانروايى بودند و دلهايشان به شوق جهاد مىتپيد . سلطان در ماه رمضان سال 673 به رسم جهاد در اندلس ، از فاس بيرون آمد . بار ديگر نزد امير يغمراسن صاحب تلمسان كس فرستاد و براى اتحاد با او در جهاد ، پيشنهاد صلح نمود . يغمراسن بپذيرفت و صلح برقرار شد . سلطان پسر خود ابو زيان را با پنج هزار جنگجو براى عبور از آب برگزيد . « 10 » اينان از قصر المجاز ( قصر مصموده ) به كشتى نشستند و به اندلس درآمدند و در ثغر طريف در ماه ذو الحجهء سال 673 ه / 1275 م قدم به خشكى نهادند . و در اراضى مسيحيان تا شريش پيش تاختند و با اسيران و غنايم بسيار بازگرديدند . ابن هشام وزير الفقيه محمد ابن الاحمر در جزيره الخضراء با ابو زيان ديدار كرد . و او در آنجا فرود آمد . ابن هشام از آب گذشت و سلطان ابو يوسف را در لشكرگاهش نزديكى طنجه بديد . سلطان كاملا مهياى حركت بود . سلطان ابو يوسف در ماه صفر سال 674 ه / ژوئيه سال 1275 م با سپاهى عظيم از بربر بر سنت مرابطين و موحدين به عزم جهاد از قصر المجاز به كشتى نشست . چون ابو عبد الله الفقيه محمد ابن الاحمر از سلطان ابو يوسف يارى طلبيد ابو يوسف گفت ، بايد چند شهر ساحلى را در اختيار او بگذارد تا به هنگام آمد و شد لشكريانش در آنها مكان گزينند . محمد بن الاحمر نيز رنده و طريف و جزيرة الخضراء را به او سپرد . ابو يوسف با لشكر خود در طريف فرود آمد . ابن الاحمر و بنى اشقيلوله به ديدار او شتافتند . اندلس با ورود پادشاه مغرب به لرزه درآمده بود . ولى الفقيه محمد ابن الاحمر پس از درنگى اندك از نزد سلطان خشمگين بيرون آمد و برفت ، زيرا ديده بود كه سلطان ابو يوسف به گونه‌اى ترديد برانگيز در امور اندلس مداخله مىكند . سبب آن بود كه بنى اشقيلوله دامادهاى بنى الاحمر و مقدم بر همه محمد بن اشقيلوله زعيم خاندان و شوى خواهر محمد بن الاحمر و برادرش ابو الحسن شوى دخترش در نهان چشم طمع به

--> ( 10 ) . الذخيرة السنيه ص 164 . ولى ابن خلدون مىگويد سلطان لشكر را با پسر خود منديل فرستاد . ج 7 / ص 119 و حال آنكه منديل نوادهء سلطان ابو يوسف است .