محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
460
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
فعاليت داشت و ابن الخطيب در اندلس . اين ديدار سبب شد كه ميان آن دو رشتههاى مودت استوار گردد ولى بعدها عوامل رقابت و حسادت ميانشان جدايى افكند و اين به هنگامى بود كه ابن خلدون پس از بازگشت سلطان الغنى بالله به سلطنت ، به اندلس رفت ولى با اين همه ابن خلدون در شرح حالى كه براى او نوشته ، او را بسيار ستوده است و در شعر و ترسل بىهمانند شمرده است . « 9 » ابن الخطيب زمانى چند در مغرب زيست . سپس در سلا استقرار يافت . و همچنان به مناسبتهايى سلطان ابو سالم را مدح مىگفت . از جمله پس از فتح تلمسان به سال 761 هجرى براى او قصيدهاى بلند به اين مطلع : اطاع لسانى فى مديحك احسانى * و قد لهجت نفسى بفتح تلمسان « 10 » بسرود و نامه تهنيت از سلا براى او فرستاد . « 11 » ابن الخطيب و پادشاه مخلوعش دو سال و نيم در تبعيدگاه بماندند تا حوادث اندلس به سقوط سلطان غاصب انجاميد و الغنى بالله ، توانست در ماه جمادى الآخر سال 763 ه / 1361 م تخت پادشاهى خود بازيابد . سلطان بار ديگر وزير ابن الخطيب را به وزارت خود برگماشت . ولى ابن الخطيب اين بار نتوانست قدرت و نفوذ پيشين را حاصل كند ، زيرا شيخ الغزاة عثمان بن يحيى كه سلطان را در بازپس گرفتن تخت پادشاهيش يارى داده بود مورد توجه او واقع شده بود . عاقبت ميان ابن الخطيب و عثمان بن يحيى خلاف افتاد و همواره ابن الخطيب سلطان را از عثمان و خاندانش برحذر مىداشت تا عاقبت سلطان را واداشت كه در ماه رمضان سال 764 هجرى او را در بند كشد تا ميدان براى او خالى شود . اگرچه ابن الخطيب خود مدعى است كه در ايام وزارتش همهء انديشهء او ساختن مدارس و زوايا و انجام امور خير بوده و همهء كارهايش به مصلحت دين و دنياى مردم
--> ( 9 ) . تاريخ ابن خلدون ج 7 / ص 333 به بعد . ( 10 ) . همه قصيده در نفح الطيب ج 3 / ص 16 - 19 آمده است . ( 11 ) . اين نامه در نفح الطيب ج 3 / ص 19 و 20 آمده است .