محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
353
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
در همان اثناء كه در دشتها و ارتفاعات اندلس ميان موريسكيها و قواى اسپانيا نبرد بود ، در لشكرگاه موريسكيها حادثهء دردناكى رخ داد . و آن كشته شدن محمد بن اميه در اثر يك توطئه خيانتآميز بود . محمد بن اميه به سبب حسن سيرت و صورت در ميان اطرافيان خود بسيار مورد توجه بود . ولى با سختگيرى و شدت خود كينهء برخى از سران سپاه را برانگيخته بود . يك روايت قشتالى سبب قتل او را چنين بيان كرده كه يكى از سرداران سپاه او به نام ديگو الجوازيل ( الوزير ) معشوقهاى زيبا داشت به نام زهره . محمد زهره را به زور تصاحب كرد . الجوازيل به يارى معشوقه خود قصد قتل او كرد ، بدينگونه از زبان او نامهاى خطاب به فرمانده كل لشكر ، ابن عبو جعل كرد كه او را به رهايى از دست لشكريان مزدور ترك تحريض كرده بود و جمع كثيرى از اين مزدوران در لشكر او بودند . تركها از مضمون نامه مطلع شدند و در لشكرگاه به مقر محمد بن اميه حمله كردند و با آنكه محمد از نوشتن چنان نامهاى اظهار بىخبرى مىكرد و سوگند مىخورد ولى مهاجمان به سخن او گوش ندادند و كشتندش . لشكريان اين حادثه را به سكوت برگزار كردند و زعماى قوم درهرحال ابن عبو را به پادشاهى برگزيدند . نام موريسكى او ديگو لوپث بود . ابن عبو پسر عم پادشاه مقتول بود . او را مولاى عبد الله محمد نام نهادند . عبد الله خود را پادشاه اندلس خواند . زيركى و كاردانى و تدبير او بيش از محمد بن اميه بود . آنسان كه همگى احترام او را نگه مىداشتند . عبد الله چندى به تنظيم لشكر و گردآورى اسلحه و ساز و برگ نبرد از ثغور مغرب پرداخت و توانست لشكرى جنگاور كه در حدود ده هزار نفر سپاهى از مزدور و متطوع و حادثهجو داشت گرد آورد . در اواخر اكتبر سال 1569 مولاى عبد الله لشكر به سوى ارجبه كه كليد غرناطه به شمار مىآمد در حركت آورد و پس از اندك محاصرهاى بر آن مستولى شد . صيت اشتهارش در همه جا پراكنده شد و موريسكيهاى مشرق البشرات به فرمان او درآمدند و قلمرو او تا جنوب تا اراضى رنده و مالقه گسترش يافت و بر فحص غرناطه ageV aL دستبردهايى جانانه زد . اين ناحيه پيش از سقوط غرناطه ميدان نبرد مسلمانان و مسيحيان بود . فيليپ دوم برادر خود دون خوان را فرماندهى كل غرناطه داد . چون دون خوان مشاهده كرد كه