محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

350

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

4 در اثناء اين احوال غرناطه در بيم و خشم به سر مىبرد . حاكم شهر مركيزدمنديخار براى سركوبى شورش از همان ساعت اول به جمع‌آورى سازوبرگ پرداخت ولى از ميزان گسترش و قدرت آن آگاهى نداشت . غرناطه پر از مردان سپاهى شد و اهالى البيازين با آنكه ثابت كرده بودند كه با شورشيان رابطه‌اى ندارند ، تحت نظر قرار گرفتند . در دوم ژانويهء سال 1569 دمنديخار پسر خود كنت تندليا را به جاى خود نهاد و لشكر از غرناطه بيرون برد و از جبال شلير ( سييرانوادا ) گذشت و به البشرات رفت كه مركز تجمع شورشيان بود . شورش موريسكيها سراسر منطقهء البشرات را دربر گرفته بود . اجيجر و برجه و ادره و اندرش و دلايه و لوشار و مرشانه و شلوبانيه و ديگر بلاد و روستاها در اين آتش مىسوخت . موريسكيها به آسانى توانستند بر بيشتر پادگانهاى اسپانيائى كه در سراسر بلاد پراكنده بودند غلبه يابند و شورش تا حوالى غرناطه گسترش يابد و به وادى منصور رسد . تنها رنده و مربله و مالقه در انقلاب شركت نكردند ، زيرا پادگانهاى اسپانيا در آنجا نيرومند بودند . انقلاب به نواحى المريه نيز رسيد و به گونه‌اى در بسطه و وادى آش و المريه هم شدت گرفت . محمد بن اميه با قواى خود در دره‌هاى صعب العبور بوكرا جاى گرفته بود . موريسكيها با وجود اندك بودن آذوقه و اسلحه در جنگهاى كوهستانى و حمله‌هاى غافلگيركننده مهارت داشتند . ميان دو گروه نبردى درگرفت و موريسكيها در پى آن به دشت بطرنه عقب نشستند . در اين عقب‌نشينى بسيارى از ايشان بويژه زنان بازماندند و اسپانيائيها آنان را كشتند . دمنديخار را قصد آن بود كه با شورشيان مصالحه كند و يكى از هموطنان ايشان را براى مذاكره به نزدشان فرستاد . دون الونسو وينگاس ( بنيغش ) كه مردى از يكى از خاندانهاى ديرين غرناطه بود به نزد محمد بن اميه پيام فرستاد كه با اين قيام از عقل و حزم دور شده‌اى و مىخواهى ملت خود را به هلاكت برسانى و او را نصيحت كرد كه توبه كند و خواستار عفو شود .