محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
351
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
محمد بن اميه به صلح و تفاهم گرايش يافت و ميان او و ماركيزدمنديخار در باب تسلم مكاتباتى صورت گرفت ولى جمعى از تندروان اصحاب او بويژه متطوعين كه از مغرب آمده بودند ، صلح را رد كردند و بار ديگر جنگ در پيوستند . اين بار اسپانيائيها پيروز شدند و بار ديگر موريسكيها رو به گريز نهادند . ماركيزد منديخار اعلان كرد كه اسيران موريسكى در شمار بردگانند . محمد بن اميه بگريخت و زنش و مادرش و خواهرانش اسير شدند . بار ديگر ميان دو لشكر مصاف افتاد . اين بار اسپانيائيها در دامنههاى گواخاريس به هزيمت شدند و از آنان صد و پنجاه سپاهى و فرمانده به قتل رسيدند . ولى موريسكيها ترجيح دادند كه بازگردند . اسپانيائيها كسانى را كه بازپس مانده بودند به سختى قتلعام كردند . يكى از اين واپسماندگان سردارى دلير بود به نام ( الزمار ) اسپانيائيها او را و دختر خردسالش را اسير كردند و به غرناطه فرستادند . در آنجا او را به زير شكنجه كشيدند و زندهزنده همه گوشتش را از استخوانش جدا كردند . سپس پيكرش را پارهپاره كردند . روش اسپانيائيها و محاكم تفتيش نسبت به عربهاى مسيحى شده اين گونه بود . محمد بن اميه مدتى در خانهء يكى از خويشاوندانش به نام « ابن عبو » متوارى زيست . او نيز از سرداران دلير شورش بود . اسپانيائيها او را تعقيب كردند ولى به او دست نيافتند . اين شكستها در عزم موريسكيها سستى نياورد و بار ديگر در مشرق البشرات اجتماعى كردند و المريه را مورد تهديد قرار دادند . مركيزلوسويليس با لشكرى ديگر بر سر آنان تاخت . ميان دو گروه چند بار نبرد افتاد و از دو طرف جمعى به قتل رسيدند . موريسكيها پراكنده شدند و اسپانيائيها به عادت خود اسيران را و زنان و كودكان را كشتند . در همان هنگام در غرناطه كشتار وحشتناكى روى داد از اين قرار كه در حدود صد و پنجاه تن از اعيان موريسكيها در زندان غرناطه به عنوان گروگان محبوس بودند ، اسپانيائيها شايع كردند كه موريسكيها براى نجات گروگانها به شهر حمله خواهند كرد و مردم البيازين نيز آنان را يارى خواهند كرد . ازاينرو حكم اعدام زندانيان صادر شد .