محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
347
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
غم و اندوه غوطهور گشتهايم . دشمنان ما ما را در ميان گرفتهاند چونان آتشى شعلهور . مصيبتهاى ما بيش از آن است كه كسى را ياراى تحمل آن باشد . ما از ظلمات عذاب و اشك براى شما نامه مىنويسيم . هنوز در دل ما جرقهاى از آرزو در زير خاكستر نوميدى مىدرخشد » . « 14 » حكومتهاى مغرب آنچنان گرفتار مسائل داخلى خود بودند كه پرواى اندلسشان نبود . تنها جماعتى از متطوعين به اين ندا پاسخ دادند و پيش از اين شمار كثيرى از آنان در نهان به البشرات رفته بودند . در ميان اين مجاهدين بسيارى دريانوردان بودند كه در اين ايام كشتيهاى اسپانيايى را به خطر مىانداختند . موريسكيها همچنان در خفا مشغول مهيا شدن براى يك شورش بودند و نامههاى فرج بن فرج به اطراف فرستاده مىشد و ديگر موريسكيها را به همدستى دعوت مىنمود . در ماه دسامبر سال 1568 حادثهاى عجيب اتفاق افتاد كه خبر از يك انفجار بزرگ مىداد . از اين قرار كه جمعى از موريسكيها بر مامورين و قضاة اسپانيائى كه به غرناطه مىرفتند در راه دستبرد زدند و جمعى هم به گروهى از سپاهيان حمله كردند . اينان مقادير بسيارى تفنگ حمل مىكردند و اين سلاحها به دست ايشان افتاد . در حال ابن فرج در رأس دويست تن از اتباع خود شب هنگام به شهر داخل شد و هموطنان خود را كه در محلهء البيازين بودند به يارى فراخواند . ولى آنان از شركت در چنين عمل جنونآميزى خوددارى كردند . زيرا آنان در نزديكى پادگان نيرومند غرناطه زندگى مىكردند و خود از اعيان قوم بودند كه در غرناطه وابستگيها و تعلقاتى داشتند و از آن بيم داشتند كه دولت اسپانيا از آنها انتقام كشد . البته نگهدارى و نيكخواهى و اموال خود از آنان دريغ نداشتند . ابن فرج بازگرديد و در درههاى كوه شلير ( سييرانوادا ) تا ارتفاعات جنوبى ، ميان بلش و المريه به فعاليت پرداخت . هنوز چند هفتهاى نگذشته بود
--> ( 14 ) . مارمول ترجمهء قشتالى اين نامه را نيز به طور كامل نقل كرده است . رجوع كنيد : XI paC . III . dibi , lomraM