محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
251
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
سرنوشت او معلوم بود . اراضى و روستايى در برجه و دلايه و اندرش و اجيجر و ارجبه و لوشار و چند مكان ديگر از اعمال منطقهء البشرات به اقطاع او داده بودند . اين بلاد برخى در جنوب غربى ولايت المريه بود و بعضى ديگر در جنوب شرقى ولايت غرناطه . تا ابو عبد اللّه در اين منطقه به نام پادشاه قشتاله و تحت حمايت او فرمان راند و از مداخل و غلات و ديگر حقوق آن بهرهمند شود . ابو عبد اللّه يا به دستور آنها و يا به ميل خود در اندرش مىزيست . اندرش در كنار رودى است به همين نام و در شمال برجه . در پايان مقال چند روايت ديگر را نقل مىكنيم : « چون روز تسليم نزديك شد ابو عبد اللّه با اهل و حشم و خواص خود آمادهء رحيل شد . در صبح روز دوم ژانويهء سال 1492 م به هنگامى كه مسيحيان به باروهاى غرناطه نزديك مىشدند ، ابو عبد اللّه قصر و موطن عزت و مجد آباء خود را در حالتى بس دلگذار ترك گفته بود » . در اينجا باز هم چند روايت است . آيا ابو عبد اللّه در اين هنگام كه شهر را ترك مىگفت براى آخرين بار از الحمراء با اهل و حشم و امتعهء خويش بيرون آمد ؟ يا تنها در ميان اصحابش از الحمراء بيرون آمد و به ديدار پادشاه و ملكهء رفت سپس ، كاروان زن و فرزند و امتعهء او بعدها به او ملحق شدند ؟ يا خود شتابان به البشرات رفت تا در جايى كه براى او معين كرده بودند . اقامت كند ؟ يا به لشكرگاه قشتاله در شنتفى بازگرديد و چند روز ديگر در آنجا ماند ، سپس به البشرات رفت ؟ اما روايت اول بيش از ديگر روايات در نزد مورخين قشتاله رواج دارد و از اين قرار است : « سپيدهدم روز دوم ژانويه ، روزى كه براى تسليم الحمراء معين شده بود ، صداى گريه از غرفهها و تالارهاى قصر الحمراء شنيده مىشد . خادمان در عين سكوت در حالى كه نالهها را در سينهها حبس كرده بودند سرگرم بستن بارهاى پادشاه مخلوع و خانوادهء او بودند . چون هوا روشن شد ابو عبد الله قصر را ترك گفت . كاروان پادشاه تبعيدى و اموال و امتعهء او در حركت آمد و در پى آن