محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

252

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

اهل‌بيت و شمار اندكى از اصحاب . چند تن از ياران مخلص سواره در كنار او حركت مىكردند . مادرش ملكه عايشه بر پشت اسب خود نشسته بود ، با چهره‌اى غم‌گرفته و با وقار ولى زنان ديگر از گريستن خوددارى نمىتوانستند . در آن سايه روشن بامدادى كاروان از ميان غرناطه گذشت و چون به دروازه رسيد تا شهر را براى هميشه ترك كند ، نگهبانان نيز گريه سردادند . كاروان به سوى رود شنيل در حركت آمد و در جادهء البشرات راه خود در پيش گرفت » . « ابو عبد الله به سمت ديگر راند . بنابود در صبحگاه آن روز ميان او و پادشاه قشتاله ملاقاتى صورت گيرد . او از دروازهء الطباق السبع soleuS eteiS بيرون آمد تا با دشمن پيروز و سرور تازهء خود ديدار كند . اندكى از خواص همراه او بودند . فرناندو به خوشروئى و گرمى به استقبالش رفت . لشكرگاه پادشاه در كنار رود شنيل بود . در روايت قشتالى آمده است كه ابو عبد الله چون چشمش به فرناندو افتاد ، آهنگ پياده شدن كرد ولى فرناندو پيش تاخت و او را از اين كار بازداشت ، سپس ، در آغوشش كشيد و مهربانيها نمود . ابو عبد الله به نشان خضوع بازوى راست او را بوسه داد . سپس كليدهاى اصلى الحمراء را تقديم كرد و گفت : « اينها كليدهاى اين بهشت است ، آخرين آثار دولت مسلمانان در اسپانيا اكنون اى پادشاه تو وارث دارايى و شهر ما و مردم شهر ما شده‌اى ، و اين قضاى خداوند بود . پس اكنون كه پيروزى يافته‌اى با مردم به مدارا و عدل رفتار كن » . روايت قشتالى مىگويد كه پادشاه كليدها را گرفت و گفت : به وعده‌هاى ما ترديد مكن . اعتماد خويش را به ما ، از دست مده ، به زودى در عوض آنچه دست تقدير از تو ربوده در اثر صداقت با ما بازخواهى يافت » . « 43 »

--> ( 43 ) . بيشتر تواريخ قشتالى اين روايت را كه به نوعى اسطوره آميخته است نقل كرده‌اند . نقاشان اسپانيائى آن را بر تابلوهايى كه در موزه‌هاى اسپانيا هست كشيده‌اند . از جمله دستان هنرمندان در داخل كليساى بزرگ طليطله آن را نقر كرده است . رجوع كنيد به : 37 . P . III . V : dibi : artnaclA . L