محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

217

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

كرد . « 6 » ظاهرا سفير امير ابو عبد اللّه در كار خود موفق نشد و خبر آورد كه آن دو در مطالبه پاى مىفشرند . روايت قشتالى حاكى است كه ابو عبد اللّه سخت دچار دهشت شد و مصمم شد كه با آن دو وارد جنگ شود ولى بعضى از اكابر ملك او را به شكيبايى اندرز دادند . اين بار امير ابو عبد اللّه وزير خود يوسف ابن كماشه را همراه با بازرگانى از بزرگان غرناطه به نام ابراهيم القيسى كه با مسيحيان روابط حسنه داشت نزد آن دو به اشبيليه فرستاد تا مگر آنها را قانع كنند كه از غرناطه چشم بپوشند ولى آن دو نيز نوميد بازگشتند . بنابراين بار ديگر جنگ ميان مسلمانان و مسيحيان از سر گرفته شد . « 7 » در اينجا اندكى درنگ مىكنيم تا وضع جديد را از نظر امير ابو عبد اللّه بررسى كنيم . آرى حوادثى كه در اين سالها بر اندلس گذشته بود از امير ابو عبد اللّه مرد ديگرى ساخته بود . امير ابو عبد اللّه مردى ناتوان بود و در عين ناتوانى چشم به راه حوادث و از وراى آن سرنوشت محتوم خويش را مىديد . درست است كه با از ميدان به در رفتن عمش ابو عبد اللّه الزغل از شر يكى از رقباى نيرومند خود خلاصى يافت ولى احساس كرد كه ديگر براى دفاع و مقاومت تكيه‌گاهى ندارد . همهء شهرهاى اندلس سرانجام در تصرف قشتاله درآمده بود و براى آنها حكام مسيحى معين شده بود . مردم آن شهرها بسيارى به اطاعت پادشاهى مسيحى گردن نهاده بودند . مسيحيان دعوت گسترده‌اى را آغاز كردند و بسيارى از مسلمانان يا براى آنكه در موطن خود بمانند يا براى رعايت مصالح خود يا از بيم تعقيب مرتد شده ، كيش تازه‌اى برگزيده بودند . بعضى هم تا جان و عقيدت خويش حفظ كنند ، از دريا گذشته به مغرب مهاجرت كردند و جماعاتى هم به غرناطه آمدند كه تنها سنگر باقيماندهء اسلام در اسپانيا بود . جمعيت غرناطه رو به فزونى نهاد تا آنجا كه در شهر و ربضها بالغ بر چهارصد هزار نفر زندگى مىكردند و اين خلق كثير را هاله‌اى از يأس و اندوه در برگرفته بود ، جمعى نيز بىهيچ جرمى

--> ( 6 ) . اين نامه در مجموعه‌اى كه گاسپاررميرو منتشر كرده آمده است . ( 7 ) . رجوع كنيد به روايت azeaB ed odnanreH در اخبار العصر ص 93 .