محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
161
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
امير كارلوس معروف به امير ويانا ( - شارل ويانايى ) بود . زيرا او نيز چون پدر هواى پادشاهى ناوار در سر داشت و مىپنداشت كه به ميراث مادرش سزاوارتر از اوست . خوان به تحريض زن دومش كوشيد تا پسر خود را از نيابت تخت و تاج ناوار محروم سازد پس گروهى از مردم آراگون به يارى او برخاستند و ميان پسر و پدر چند بار جنگ درگرفت كه با مرگ پسر در سال 1461 م به پايان آمد . بعضى گويند كه زن پدرش او را زهر خورانيد . همچنين ملت قطلونى اعلام استقلال نمودند و چند سال سپرى شد تا خوان دوم توانست در سال 1474 م اين شورش را فرونشاند . همچنين ميان آراگون و فرانسه بر سر ايالت روسيون فرانسه ، نبرد درگرفت . خوان چند بار منهزم گرديد . مهمترين كارهايى كه در اواخر ايامش ذهن او را به خود مشغول داشته بود ، كوشش در ازدواج پسرش فرناندو - از زن دومش - با شاهزاده خانم ايسابلاى « 3 » قشتالى بود . عاقبت در اين كوشش خود موفق شد و اين امر سبب شد كه آراگون و قشتاله در يك مملكت واحد اسپانيا متحد گردند . فرمانروايى خوان دوم تا سال 1479 م دوام يافت . سالهاى عمرش به هشتاد رسيد و چشمانش نابينا گرديد پس تخت پادشاهى را براى پسرش فرناندو واگذاشت . فرناندو و زنش ايسابلا توانستند در ايجاد اسپانياى بزرگ نقش مهمى بر عهده گيرند . 3 - اسپانياى متحد مسيحى چون هنرى چهارم پادشاه قشتاله در سال 1474 م بمرد بر سر جانشينى او كشاكش درگرفت . زيرا جز دخترى خردسال به نام خوانا از او باقى نماند . با اين همه نسب او نيز مورد ترديد بود . او را به دوست هنرى يعنى دوك بلتران دلاكويوا نسبت
--> ( 3 ) . در تواريخ قشتاله دونا ايسابل lebasI anoD يا lebasY آمده است ولى به شيوهء تواريخ غربى ايسابلا را ترجيح داديم .