محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

94

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

گرفته بود باز هم حاضر نشد كه طريف را بازپس دهد . پادشاه غرناطه در اين هنگام به خطاى خود پى برد و از اينكه به وعده‌هاى پادشاه قشتاله دل بسته بود و هم‌پيمان طبيعى خود سلطان ابو يعقوب را خشمگين كرده بود بسى تأسف خورد . ابن الاحمر - محمد الفقيه - بار ديگر دست دوستى به سوى بنى مرين دراز كرد و پسر عم خود ابو سعيد فرج بن اسماعيل و وزيرش ابو سلطان عزيز الدانى در راس هيأتى از بزرگان اندلس به نزد سلطان فرستاد و از آنچه در طريف رفته بود پوزش خواست . سلطان فرستادگان او را اكرام كرد و درخواست صلح را قبول نمود . چون اين هيأت به اندلس بازگرديد ، ابن الاحمر - محمد الفقيه - از كرم و بزرگوارى سلطان ابو يعقوب بسى شادمان گرديد و عزم آن كرد كه خود به ديدار سلطان شتابد . پس در اواخر سال 692 ه / 1292 م با هدايا و تحف نفيس به نزد سلطان رفت و در طنجه مورد استقبال يكى از پسران سلطان قرار گرفت . سلطان خود نيز به طنجه آمد و او را اكرام كرد ، ابن الاحمر نيز جزيرة الخضراء ورنده و اراضى غربى را به سلطان واگذاشت و بازگرديد . سلطان وزير خود عمر بن السعود را با لشكرى همراه او فرستاد تا طريف را بازپس گيرند ولى محاصره سودى نبخشيد و طريف تسليم نشد . « 20 » محمد الفقيه را علاوه بر مقامات علمى در ميدان نبرد با مسيحيان رشادتهاست . در محرم سال 695 ه / اواخر سال 1295 م پس از مرگ سانچو لشكر به اراضى قشتاله كشيد و در منطقه جيان دست به جنگ گشود و شهر قيجاطه « 21 » را با چند دژ كه تابع آن بود تصرف كرد و مسلمانان را در آنها جاى داد . در تابستان سال 699 ه / 1299 م بار ديگر به اراضى قشتاله لشكر برد و شهر القبذاق « 22 » را - در جنوب غربى جيان - بستد و به دژ آن وارد شد و آن را بگرفت و مسلمانان را در آنجا جاى داد . محمد بن محمد بن الاحمر ، معروف به الفقيه سالهاى ديگر را در فرمانروايى غرناطه

--> ( 20 ) - تاريخ ابن خلدون ج 7 / ص 217 . ( 21 ) - قيجاطه به اسپانيايى : adaseuQ ( 22 ) . القبذاق به اسپانيايى : eteduaclA