محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

90

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

مىكردند « 15 » . ابو يوسف به سرزمين قشتاله لشكر كشيد و قرطبه را محاصره كرد ، سپس به طليطله راند و در آن نواحى دست به كشتار و غارت زد و همچنان در مجريط « 16 » پيش راند . ابو عبد الله الفقيه محمد ابن الاحمر در آغاز از ديدار با سلطان تن مىزد . زيرا به سبب پيمان دوستى كه با آلفونسو بسته بود از سلطان بيمناك بود و صلاح كار خود در آن مىديد كه با سانچو پادشاه قشتاله به تفاهم رسد . پس به المنكب لشكر برد . اين شهر مرزى را قواى مغرب تصرف كرده بودند . سلطان از اين حركت برآشفت و به نبرد او بازگرديد . نزديك بود ميان دو پادشاه مسلمان فتنه‌اى آغاز شود اگر نه الفقيه محمد بن الاحمر از عاقبت كار هراسناك بود . ابن الاحمر بار ديگر با سلطان ابو يوسف دوستى از سرگرفت و ابو يوسف بار ديگر به اراضى قشتاله لشكر برد و با اسيران و غنايم بسيار بازگرديد و حاكمى از سوى خود بر جزيرة الخضراء بگماشت و به مغرب بازگرديد . در اين اوان در قشتاله ميان پدر و پسر جنگ درگرفت و اين نزاع خونين نزديك به دو سال همچنان بپائيد تا آلفونسوى عالم در سال 1284 م / 683 ه مطرود و شكست خورده ، كشته شد . وفات او در غرناطه و مغرب حادثه‌اى عظيم بود . هر دو پادشاه به دربار قشتاله تعزيت گفتند . موضع دو فرمانرواى مسلمان را در برابر حوادث مملكت قشتاله موضعى عجيب بود . سلطان مغرب پادشاه مخلوع را يارى كرده بود و پادشاه غرناطه با وجود توجهش به آلفونسوى دهم پسرش را كه بر او خروج كرده بود يارى داده بود . حقيقت اين است كه ابن الاحمر به چشم خود مىديد كه سپاهيان بربر گروه‌گروه به جزيرة الخضراء مىآيند و پايگاهها و ثغور او را يكى پس از ديگرى تصرف مىكنند و شورشيان بر ضد او را ، در مالقه و المنكب و ديگر شهرهاى جنوبى مدد مىرسانند و او در اين گونه تصرفات حادثهء دعوت مرابطين را به اندلس و فاجعه برافتادن امراى طوايف را به دست او به عيان مىديد . از سوى ديگر مرگ آلفونسوى دهم و پايان گرفتن جنگ داخلى در قشتاله سبب شد كه روابط خصمانه ميان دو مملكت بهبود يابد ولى

--> ( 15 ) . تاريخ ابن خلدون ج 7 / ص 205 . الاحاطه ج 1 / ص 572 . اللمحة البدريه ص 43 . ازهار الرياض ج 1 / ص 61 . ( 16 ) . مجريط قديم مكان مادريد پايتخت امروز اسپانيا بوده است .