محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

91

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

ابن الاحمر سرانجام دريافت كه غدر پادشاه قشتاله و خطر مسيحيان را ناديده نتواند انگاشت . ازاين‌رو پس از تأمل راه دوستى و تفاهم با پادشاه مسلمانان را برگزيد . در ماه صفر سال 684 ه سلطان ابو يوسف براى بار چهارم رهسپار اندلس شد و به سرزمينهاى مسيحيان لشكر راند و باشريش جنگ درپيوست . پسرش ابو يعقوب به حوالى اشبيليه راند و در آنجا دست به كشتار و تاراج گشود . سپس ابو يوسف بر قرمونه و وادى الكبير حمله آورد و لشكريان او دشتهاى اشبيليه و لبله و استجه و فرنتره را زير پى سپردند . ابن الاحمر از تعرض به اراضى قشتاله شادمان شد و براى سلطان از غرناطه مدد فرستاد . ناوگان مغرب بيامد و ناوگان دشمن را در درياى زقاق منهزم ساخت و دريا را در تصرف گرفت . سانچو پادشاه قشتاله چون مقاومت را بىثمر دانست ، خواستار صلح شد و بدين‌منظور جمعى از كشيشان و راهبان را به نزد سلطان ابو يوسف فرستاد و پيشنهادهاى خود را ارائه داد و سلطان نپذيرفت . از جمله شروط صلح يكى آن بود كه مسيحيان به اندلس و به اراضى مسلمانان تجاوز نكنند و مانع كسب و كار ايشان نشوند و باج و خراجى كه از بازرگانان مسلمان در بلاد دشمن گرفته مىشود ملغى گردد و قشتاله سياست فتنه انگيزى در ميان مسلمانان را ترك گويد . پادشاه قشتاله همهء شروط را قبول كرد و به اجراى آنها فرمان داد . سانچو خود به لشكرگاه سلطان آمد و به گرمى مورد استقبال واقع شد . سانچو هدايايى نفيس تقديم نمود . و تعهد كرد كه به همهء آن شروط وفا كند . سلطان از او خواست كتابهاى عربى را كه مسيحيان به هنگام استيلا بر شهرهاى اندلس به تصرف درآورده‌اند نزد او بفرستد . او نيز سيزده بار كتاب فرستاد و سلطان آنها را به فاس برد و اين هستهء كتابخانه سلطانى شد . سلطان ابو يوسف به اصلاح امور اندلس پرداخت و پسر خود ابو زيان را به نظر در امور ثغور برگماشت و او را وصيت كرد كه در كارهاى الفقيه محمد بن الاحمر دخالت نكند . سلطان ابو يوسف براى اثبات تفاهم چند تن از نزديكان خود را كه همه از مشاهير مردان جنگى بودند در دربار غرناطه نهاد . رئيس اين گروه از بنى العلاء از خويشاوندان بنى مرين بود و شيخ الغزاة ناميده مىشد .