محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
35
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
به قرمونه فرستاد . اينان شبهنگام برخى شهر را محاصره كردند و باقى در جايهايى در كمين نشستند . يحيى المعتلى درون شهر بود و سرگرم شرابخوارى و ديگر هوسهاى خويش . چون از واقعه خبر يافت در حال مستى لشكر بيرون آورد و با مهاجمان نبردى سخت درگرفت . در اين هنگام آن گروه از سپاهيان ابن عباد كه در كمين بودند ، بيرون جستند و گردش را گرفتند . لشكريانش پراكنده شدند و او خود در خلال معركه كشته شد . سرش را بريدند و نزد قاضى ابن عباد آوردند . اين واقعه در محرم سال 427 اتفاق افتاد . ابن عباد قرمونه را به صاحب اولش ، همپيمان خود محمد بن عبد اللّه البرزالى بازگردانيد . سالى چند بر اين نگذشته بود كه ميان ابن عباد و برزالى خلاف افتاد . ابن عباد مىگفت كه قرمونه كه به منزلهء دژ شرقى اشبيليه است بايد در حوزهء فرمان او باشد . پس فرزند خود اسماعيل را فرستاد و او پس از حملهاى قوى ، بر قرمونه مستولى شد . سپس شهر استجه را نيز كه در مشرق آن بود به تصرف درآورد . برزالى از دوستان خود ، زعماى بربر يارى خواست . ادريس المتأيد صاحب مالقه و باديس بن حبوس صاحب غرناطه به يارى او رفتند . ايندو نيز از توسعهطلبى ابن عباد بيم داشتند . ميان بربر و سپاه اشبيليه نبردى سخت درگرفت . بربرها توانستند اراضى اشبيليه را زير پىسپرند و تا قلعهء جابر « 5 » پيش روند . قلعهء جابر دژ شرقى اشبيليه بود . عاقبت سپاه اشبيليه به هزيمت رفت و اميرشان اسماعيل بن عباد كشته شد . سرش را بريدند و نزد باديس بردند . اين واقعه در اوايل محرم سال 431 ه / اواخر سال 1039 م اتفاق افتاد . اين شكست را در روحيهء قاضى ابن عباد اثرى ناپسند بود . پسر ديگر خود را به تدبير امور گماشت و سپهسالارى داد . اين يك از خود لياقت و كاردانى بسيار نشان داد و دو سال همچنان زمام امور را به دست داشت تا پدرش در آخر ماه جمادى الاول سال 433 ه / ژانويهء سال 1042 م درگذشت . قاضى ابن عباد عالم و اديب بود و شعر نيكو مىگفت . از سخن اوست در فخر : و لا بد يوما ان اسود على الورى * و لو رد عمرو للزمان و عامر
--> ( 5 ) . به اسپانيايى ariadauG ed alaclA . امروز هنوز خرابههاى آن برجاست .