محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

413

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

فرناندو پسر برادر مقتول خود سانچو را به جاى پدر بر تخت فرمانروايى ناوار جاى داد ، ولى بدان شرط كه مطيع فرمان او باشد . در اين هنگام راميرو پسر سانچوى بزرگ بر آراگون فرمان مىراند و در آغاز حكومتش لشكر به مملكت ناوار برد تا آن را از برادرش گارسيا بستاند ؛ ولى چنان كه ديديم به هزيمت رفت و لشكرش پراكنده گرديد و مجبور شد سالى چند به آرامش گرايد تا به كارهاى خود انتظامى دهد و براى قيام ديگر آماده شود . چون برادرش گارسيا هلاك شد و پسرش سانچو به جاى او نشست او همچنان آرامش خود را در قبال همسايه‌اش ناوار حفظ كرد ؛ ولى وجههء عمل خود را حمله به مملكت سرقسطه قرار داد و آهنگ جنگ آن ديار كرد . امير سرقسطه المقتدر بن هود از فرناندو پادشاه قشتاله يارى طلبيد . او نيز بخشى از سپاه خود را به يارىاش فرستاد و ميان دو سپاه در سال 1063 م در جرادوس نبردى درگرفت كه راميرو منهزم شد و به قتل رسيد . سانچو پسر راميرو معروف به سانچو راميرز جانشين او بر تخت فرمانروايى آراگون گرديد . چون فرناندو پادشاه قشتاله بمرد پسرش سانچو آهنگ تسلط بر مملكت ناوار نمود و سانچو پادشاه ناوار كه از آزمنديهاى پادشاه قشتاله آگاه بود با همسايهء خود سانچو راميرز پيمان دوستى بست . سانچو به جنگ سانچو راميرز و هم‌پيمانش رفت و آن دو توانستند روبروى او بايستند و در نبرد ويانا در سال 1067 م منهزمش گردانند . سانچو مدت بيست و دو سال بر ناوار فرمان راند . در عهد او ناوار در ميان همسايگانش از ثباتى خاص بهره‌مند بود و المقتدر بن هود صاحب سرقسطه در سال 1069 م بر عهده گرفت كه به ناوار جزيه دهد و با سانچو پيمانى منعقد كرد كه حاضر است او را در نبرد بر ضد دشمنانش خواه از مسلمانان و خواه از مسيحيان يارى دهد . اين پيمان دوستى در سال 1073 م بار ديگر تجديد شد و هنوز اندك‌زمانى نگذشته بود كه سانچو در كمينى كه برادرش ريموند و خواهرش ارمزنده براى او تعبيه كرده بودند كشته شد . مردم ناوار از اين جنايت به خشم آمدند و سانچو راميرز را فراخواندند تا بر تخت ناوار فرارود ؛ ولى ريموند از آلفونسو پادشاه قشتاله يارى خواست و از