محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
412
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
و دختران سهم مساوى مىبردند . مسئلهء وراثت پادشاهى مهمترين مسألهاى بود كه آلفونسو پيش از مرگش با آن روبرو شد . او از زنهاى متعدد خود تنها صاحب يك پسر شد و آن سانچو بود از زن يا كنيز سوگلى مسلمانش كه بعدها مسيحى شد و ماريا يا اليزابت نام گرفت و ما در اخبار بنى عباد قصهء او را نقل كرديم . اين پسر در نبرد اقليش به قتل رسيد . پس از قتل سانچو ، آلفونسو مىخواست دختر خود اوراكا را به جانشينى خويش برگزيند . مادر او ملكه كونستانس فرانسوى بود . چون كنت ريموند برگونى به اسپانيا آمد با اوراكا ازدواج كرد و پس از چندى بمرد و از او پسرى باقى ماند به نام آلفونسو ريموندس . آلفونسوى ششم براى تقويت تخت شاهى خود و وحدت مملكت ، اوراكا را به آلفونسوى اول پادشاه آراگون و ناوار داد . پس اعضاى مجلس مشاوره ( كورتس ) را به اجتماع در ليون فراخواند . اشراف و اسقفان و حكام ولايات و رجال دين و سواران سلحشور در مجلس حضور يافتند . آلفونسوى ششم در حضور ايشان فرمانهاى خود را در باب وارث تخت خويش صادر كرد . خلاصهاش آنكه اوراكا وارث تخت قشتاله و ليون و استورياس مىشود . آنگاه پسر او آلفونسو از ريموند صاحب مملكت جليقيه مىشود به شرطى كه تحت نظر پادشاه قشتاله باشد . كنت هانرى داماد آلفونسو امارت پرتغال مىيابد ، ولى او نيز تابع سلطنت قشتاله خواهد بود و اگر اوراكا از آلفونسو پادشاه آراگون صاحب فرزندى نشد همهء مملكت به پسرش آلفونسو از ريموند يعنى به نوهء آلفونسوى ششم تعلق مىگيرد . آلفونسو آن كودك را به عمش اسقف ويين و كنت ترافا سپرد تا به شيوهء پادشاهان تربيتش كنند و امارت جليقيه را تحت وصايت آن دو قرار داد كه بىهيچ نقص يا رجوعى از آن كودك باشد . « 13 » ناوار و آراگون در آغاز اين فصل ديديم كه چگونه گارسيا پادشاه ناوار در نبرد اتابوركا - نبردى كه ميان او و برادرش فرناندو در سال 1054 م واقع شد - به هلاكت رسيد و چهسان
--> ( 13 ) . در باب اعمال آلفونسو و اصلاحات داخلى او به تاريخ المرابطين و الموحدين نوشتهء اشباخ رجوع كردهايم ( ص 120 - 135 ) .