محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

390

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

طبق روايات اسلامى رانده فرمانده پادگان مسلمانان با فرناندو قرارى نهاد و پنهانى بيرون رفت و ابن الافطس بعدها به كيفر اين خيانت اعدامش نمود . ابن الافطس قلمريه را به حال خود رها كرد همچنانكه بازو را رها كرده بود ؛ ولى مردم قلمريه مردانه از خود دفاع كردند . محاصره شش ماه ادامه داشت تا آذوقهء محاصره‌كنندگان تمام شد و نزديك بود كه از محاصره دست بردارند ؛ ولى راهبان ديرلوروان آنان را به آذوقه‌اى كه در كوهها انبار كرده بودند يارى دادند . سرانجام قشتاليان موفق شدند چند سوراخ در بارو پديد آورند . سردار جنگجويان شهر از فاتحان امان خواست . فرناندو موافقت كرد و گفت مردان با زن و فرزند خود از شهر بيرون روند ، ولى اموالشان را براى فاتحان گذارند . سپاهيان مدافع اين شرط نپذيرفتند و همچنان به دفاع ادامه دادند . سرانجام خوردنى در شهر به پايان رسيد و قشتاليان به درون آمدند و بيش از پنج هزار تن از مدافعان و مردم شهر را به اسارت بردند . فرناندو در روز يازدهم ژوئيه به شهر داخل شد . ملكه دونياسانچا و جمعى از اسقفان و روحانيان نيز همراه او بودند . « 4 » امارت قلمريه را به مردى داد كه بعدها در سياست قشتاله و امراى طوايف نقش مهمى يافت به نام سسنندو داويدس كه كنتى مستعرب بود . نام اين كنت را در روايات اسلامى ششنند ضبط كرده‌اند . كنت سسنندو - چنان كه در تاريخ اشبيليه گفتيم - از مردم اين منطقه بود . در خردى در حمله‌اى كه قاضى ابن عباد بر ضد ابن الافطس ترتيب داد اسير شد و در دربار بنى عباد تربيت يافت . المعتضد بن عباد را از فضل و كمال او خوش آمد و به خود نزديكش ساخت ؛ سپس او را به‌عنوان سفير ميان خود و فرناندو به خدمت گرفت . سسنندو سپس از اشبيليه بيرون رفت و به دربار قشتاله پيوست . « 5 » فرناندو او را كه به زبان عربى نيك آگاه بود و دين اسلام را مىشناخت و از احوال و عادات مسلمانان اطلاع داشت مورد توجه خود قرار داد . و سسنندو اكنون به امارت قلمريه برمىگرديد . سسنندو در ايام امارت ، كفايت و كاردانى خويش بروز داد و احترام مسلمانان و مسيحيان را به خود جلب كرد و به شيوهء مسلمانان او را « الوزير » خطاب مىكردند .

--> ( 4 ) . دربارهء حوادث فتح قلمريه رجوع كنيد به : . 583 483 . p , II . V , . dibI : etneufaL . M . 641 541 . p , . dibI : ladiP . M . R ( 5 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت چهارم ، مجلد اول / ص 129 .