محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
367
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
عبد اللّه بن بلقين و خاندان او را در خانهاى نيكو جاى دادند و با آنان به رفق و مدارا رفتار مىكردند ، المعتمد و زن و فرزندش را به قلعهء منيع اغمات بردند . المعتمد سالى چند در زندان اسارت ماند . او در اغمات يك زندانى عادى نبود ، بلكه ايام زندان او با رنج و شكنجهء بسيار توأم بود . بر او و خاندانش سخت مىگرفتند و غذاى كافى به ايشان نمىدادند . او و زنش اعتماد الرميكيه كه به زيبايى در سراسر اندلس مىدرخشيد و فرزندان او را جامهء درشت مىپوشانيدند . دخترانش پشم مىرشتند تا پشيزى به زندگى پدر و خانواده كمك كنند . چنان كه از شعرش برمىآيد همواره يا در اواخر اسارتش زنجير برپاى داشته است . چنين رفتار ناپسندى با بزرگترين امراى طوايف بىسببى نبوده ، بدون شك به علتى بوده است . با آنكه امير المسلمين دعوى جوانمردى و پهلوانى مىكرد چنين اعمالى با اينهمه قساوت با هيچ معيارى راست نمىآيد . بعدها خواهيم ديد كه مىكوشد تا اعمال خود را توجيه كند و حتى عذرهايى بتراشد . اعتماد الرميكيه زوجهء المعتمد بن عباد تاب اين رنجها نداشت . روزبهروز لاغرتر شد تا جان سپرد . او را بيرون اغمات در نزديكى زندان شوى و فرزندانش به خاك سپردند . المعتمد از مرگ او بشدت غمگين شد . پيش از اين از مقام و منزلتى كه اين زن در دربار اشبيليه داشت سخن گفتيم كه چهسان از جمال صورت و معنى متمتع بود . شعر مىسرود و در مجالس شعر و ادب شركت مىجست . در عين حال ، گاه هدف تيرهاى تهمت واقع مىشد . مثلا التجانى الاندلسى از حجارى دربارهء او چنين مىگويد : « اين زن المعتمد بن عباد را به فسق و فجور سوق داد و به نوشخوارى و لذتجويى كشانيد ، تا آنجا كه مردم اشبيليه از او شكايت نوشتند و بهعنوان اعتراض ، نمازهاى جماعت را تعطيل كردند و شكايتنامه نزد امير المسلمين بردند و امير المسلمين عاقبت به آن حال زارش افگند . المعتمد بن عباد در اغمات زندانى شد و اعتماد نيز با او به زندان رفت و در آنجا پيش از شوى بمرد . » « 15 » المعتمد بن عباد شاعرى توانا بود و در ايام رنج و محنت زندان ، شعرش همدم
--> ( 15 ) . نسخهء خطى شمارهء 562 الغزيرى ( اسكوريال ) موسوم به تحفة العروس از ابن عبد اللّه التجانى الاندلسى المالكى ، برگ 200 .