محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

341

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

فصل سوم فتوحات مرابطون ( 1 ) امير المسلمين يوسف بن تاشفين پس از نبرد زلاقه ، در ماه شعبان سال 479 ه به مغرب بازگرديد و تا اوايل سال بعد در مركز مملكت خويش ، مراكش ، درنگ كرد ؛ سپس بيرون آمد تا به بلادى كه در زير فرمانش بود سفر كند و به تفقد احوال آنها پردازد . امور اندلس در خلال اين مدت همچنان به او بستگى داشت . مردم اندلس پس از پيروزى او در زلاقه يقين كرده بودند كه اگر بخواهند از تجاوز مسيحيان در امان مانند ، راهى جز پناه جستن در سايهء امارت مغرب ندارند و تنها مرابطون هستند كه مىتوانند آنان را از آسيب مسيحيان محفوظ نگه‌دارند ؛ از اين‌رو پىدرپى نامه‌هاى مردم اندلس مىرسيد و هيأتهايى مىآمدند و از تجاوز مسيحيان نزد او شكايت مىكردند و از او مدد مىخواستند . اين‌بار بويژه رسولانى از سوى مردم بلنسيه و مرسيه و لورقه آمدند و از اوضاع نواحى شرقى اندلس كه به سبب دخالت قشتاليان در امور بلنسيه روى در پريشانى نهاده بود شكايت كردند . جريان از اين قرار بود كه مسيحيان از طريق همدست و هم‌پيمانشان القادر بن ذو النون بر آن نواحى مستولى شده بودند . در كنار اين تسلط ، السيد الكمپيادور نيز دست به حادثه‌جوييهايى زده بود . ولى در آنجا كانون ديگرى براى تجاوز وجود داشت . اين كانون در منطقهء مرسيه و لورقه و بسطه ، دژ اليدو