محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
336
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
خبر اين پيروزى به زودى در سراسر اندلس پخش شد و مسلمانان از اين فتحى كه خداوند پيروز نصيبشان كرده بود شادمانيها نمودند . يوسف بن تاشفين نيز به همهجا نامه نوشت . نامهاى به بلاد مغرب نوشت و نامهاى به معز بن باديس صاحب افريقيه . و ما بارها به همين نامه اشارت كردهايم . از اطراف مغرب و افريقيه نيز جوابهاى بشاشتآميز رسيد . مردم صدقهها دادند و بندهها آزاد كردند . گويند پس از اين پيروزى بود كه يوسف بن تاشفين به امير المسلمين ملقب گرديد . « 12 » امراى اندلس چون به تهنيتش آمدند او را امير المسلمين خطاب كردند . ولى پيش از اين آورديم كه يوسف آن هنگام كه در مغرب بود - سالها پيش از اين - امير المسلمين خوانده مىشد . آنچه درخور نظر است اين است كه امير المسلمين و همپيمانان اندلسىاش نخواستند با تعقيب مسيحيان تا درون بلادشان پيروزى خود را به كمال رسانند ؛ حتى براى بازپس گرفتن طليطله هم اقدام نكردند . مسلما در اين حالت از پراكندگى و شكست كه دولت قشتاله دچارش شده بود ، اگر به تعقيب دشمن ادامه مىدادند بدون ترديد پيروزى از آن ايشان بود . گويند المعتمد بن عباد امير المسلمين را نصيحت كرد كه آلفونسو پادشاه قشتاله را امان ندهد و به كارش پايان دهد ، ولى امير المسلمين عذر آورد كه بايد صبر كنيم تا فراريان مسلمان بازگردند مبادا مسيحيان ايشان را بكشند . و البته هريك از آن دو مرد در دل نيت ديگر داشت . « 13 » در هرحال ، پيروزى مسلمانان در همين حد متوقف شد و سپاه اسلام متفرق گرديد و هريك از امراى اندلس به بلاد خود رفت . در باب امراى اندلس و موضع هريك از ايشان در خلال نبرد ، مىبينيم كه در روايات اسلامى تنها المعتمد بن عباد مورد ستايش است . نيروهاى ديگر اندلسى چون نيروهاى بطليوس و غرناطه و المريه ، در آغاز جنگ به سوى بطليوس گريختند و ديگر به ميدان نبرد بازنگشتند ، تا نشانههاى پيروزى آشكار گرديد و حال آنكه المعتمد بن عباد چنان كه گفتيم در برابر سپاه قشتاله پايدارى كرد و او و لشكرش جنگجويان اندلس دليريها نمودند و جراحات بسيار برداشتند و ميدان جنگ را ترك نگفتند . « 14 » امير المسلمين نيز در نامهاى كه به مغرب نوشته از اين پايدارى
--> ( 12 ) . ابن ابى زرع : روض القرطاس ، ص 96 . ( 13 ) . الحميرى : الروض المعطار ، ص 93 . ( 14 ) . ابن ابى زرع : روض القرطاس ، ص 95 . الحلل الموشيه ، ص 42 . الحميرى : الروض المعطار ، ص 92 .