محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
320
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
نمود و بسيارى از افراد قبيلهء مغراوه و بنى يفرن را به قتل آورد . اين وقايع در اوايل سال 462 ه / 1069 م اتفاق افتاد . 3 اكنون بايد سخن در فتوحات يوسف را به اتمام برسانيم و به واقعهاى كه در زندگى يوسف و سرنوشت دولت مرابطون تأثيرى بسزا داشته است بپردازيم و آن از اين قرار است كه ابو بكر بن عمر اللمتونى پس از انتظام امور صحرا و گذراندن چند سال در جنگهاى آن سامان از فتوحات عظيمى كه نصيب پسر عمش يوسف شده و قدرت شگرفى كه حاصل كرده بود خبر يافت و تصميم گرفت بازگردد تا از حقيقت حال او واقف شود . گاه نيز در خاطرش مىگذشت كه يوسف را عزل كند و قدرت از دست رفتهء خود را به عنوان امير مرابطون از نو به دست آورد . صاحب الحلل الموشيه مىگويد كه آمدن ابو بكر از صحرا به مغرب در سال 465 ه واقع شد . او در محلهء خود بيرون شهر اغمات فرود آمد و يارانش به مراكش پايتخت جديد روى نهادند تا آنجا را ببينند و بر يوسف سلام كنند . يوسف آنان را به خوشرويى پذيرفت و هدايا و صلات فراوان داد . « 17 » ابو بكر ميزان شأن و مرتبت و استقرار كار يوسف را دريافت و دانست كه در ميان قوم خود از نفوذى خاص برخوردار است و مردم او را دوست مىدارند و ديگر براى او اميدى به برافگندنش نيست . اما از روايت ابن ابى زرع و ابن خلدون برمىآيد كه آمدن ابو بكر به مغرب اندكى پيش از اين بوده است ؛ زيرا زينب زوجهء يوسف بن تاشفين كه در اين ملاقات نقش مهمى داشت در سال 464 ه چشم از جهان بربسته است . خلاصه آنكه يوسف از آمدن ابو بكر دريافت كه چيزى قدرت او را تهديد مىكند . با زينب زوجهء خود در اين باب مشورت كرد . زينب علاوه بر زيبايى زنى خردمند بود و دورانديش . از آن وقت كه يوسف او را به زنى گرفته بود در كارهاى بزرگ با او رأى
--> ( 17 ) . الحلل الموشيه ، ص 13 و 14 .