محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
321
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
مىزد و به رهنمودهاى او و تيزهوشى و حسن سياستش اعتماد داشت . زينب اشارت كرد كه با ترشرويى و شدت با او ديدار كند و در عين اينكه برايش هدايا و طعام و خلعت و چيزهايى كه مناسب زندگى صحراست گسيل مىدارد ، قدرت و سلطهء خويش نيز به رخ او كشد . يوسف به ديدار ابو بكر رفت و در جايى ميان اغمات و مراكش ملاقات صورت گرفت . ابو بكر از طرز ملاقات يوسف كه در برابر او از اسب فرود نيامد و همچنان سواره سلام كرد دريافت كه به اين آسانيها از آنچه حاصل كرده دست نخواهد كشيد ؛ از اينرو چون نمىخواست كار به رقابت و جنگ كشد او را به پيروى از عدل و مدارا وصيت كرد و به صحرا بازگرديد . يوسف نيز هداياى بسيارى از زر و سيم و اسب و استر و سلاحهاى زرنگار و كنيزان و جامههاى فاخر و خواربار و چارپا با او همراه كرد . ابو بكر بار ديگر در صحرا به غزو و جهاد سرگرم شد تا در يكى از غزواتش در سال 480 ه / 1087 م كشته شد . « 18 » يوسف چند سال ديگر را در به پايان رسانيدن فتوحات مغرب گذرانيد ، تا بر بيشتر نواحى آن سيطره يافت و باقى قبايل را به فرمان آورد . در سال 470 ه / 1077 م مىبينيم كه به طنجه نزديك شده و آن را از دست فرمانروايش حاجب سكوت ( ياسواجات ) البرغواتى گرفته است . سكوت در اين هنگام در سبته بود . او از موالى بنى حمود بود . در اواخر ايام ايشان حكومت سبته يافت ؛ سپس بر طنجه مستولى شد و در اين گوشهء دورافتاده كارش بالا گرفت و قبايل غماره را به فرمان آورد و حكومتش حدود بيست سال مدت گرفت . چون لشكر مرابطون به اين ناحيه راندند ، سكوت عازم دفاع از ملك خود شد . در اين روزها پيرى نود ساله ولى سوارى سلحشور بود . در وادى منى با مرابطون روياروى شد . منى در نزديكى طنجه بود و جنگيد تا كشته شد و لشكرش پراكنده گرديد . طنجه به دست مرابطون افتاد . پسرش يحيى بن سكوت در سبته به جاى او نشست . در سال 474 ه يوسف لشكر به مغرب اوسط برد و بر شهر وجده مستولى گرديد ؛ سپس بر تلمسان و وهران غلبه يافت . يوسف بن تاشفين همچنان مىجنگيد و پيش مىرفت تا تونس را نيز فتح كرد و از آن پس بر باقى سواحل مغرب و ثغور شمالى دست يافت
--> ( 18 ) . ابن ابى زرع : روض القرطاس ، ص 86 . ابن خلدون : العبر ، ج 6 / ص 184 . السلاوى : الاستقصاء ، ج 2 / ص 106 .