محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

258

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

سرزمينهايى كه در دست داشت دعوى استقلال كرد و در اين كار از همسايهء خود اسماعيل ابن ذو النون تقليد نمود . ابو محمد هذيل خود را از زير فرمان قرطبه خارج ساخت و حكومت شنتمريه و اعمال آن را در سال 403 ه / 1012 م در دست گرفت و الحاجب عز الدوله لقب يافت و در عين حال اسما به خلافت سليمان بن هود المستعين اعتراف كرد . المستعين نيز به همين مقدار قناعت كرد و آنچه را كه در دست داشت براى او باقى گذارد . حاجب منذر بن يحيى التجيبى صاحب ثغر اعلى را قصد آن بود كه هذيل را نيز چون ديگر امراى كوچك ثغر اعلى به فرمان خود درآورد . هذيل سر برتافت و راه مطامع او را سد كرد ؛ از اين‌رو ميانشان خصومت بالا گرفت . هذيل در شهر استوار شنتمريه موضع گرفت و با موالى عامرى كه دشمنان منذر بودند هم‌پيمان شد و با آنان به دعوت هشام مخلوع گردن نهاد و رشتهء دعوت سليمان بن هود المستعين ببريد . از آن پس در اثر هوشيارى او و موقعيت خاص مملكتش از تجاوز مخالفان به دور بود و توانست در عين امنيت و اطمينان به حكومت خود ادامه دهد . زمين حاصلخيز و آباد قلمرو او سبب شده بود كه درآمد مالياتىاش افزون شود و اموالش فراوان گردد ، آن‌سان كه با همسايهء خود اسماعيل بن ذو النون دم از رقابت زند . هذيل نيز همانند اسماعيل فرمانروايى طاغى و سلحشور و در عين حال بخيل بود و سعى مىكرد سياست انزوا پيشه كند و در هيچ نزاعى و معاهده‌اى شركت نجويد و همين امر سبب شده بود كه مملكتش در صلح و امنيت بسر برد و بخصوص از فشار قشتاله و مطالبهء جزيه و خراج آسوده باشد . در باب طغيان و خودپسندى و جهل و قساوت هذيل سخنها گفته‌اند تا آنجا كه گفته‌اند مادرش را به دست خود كشته است ؛ ولى در عين حال در روايات ديگر جمال ظاهر او را ستوده و گفته‌اند كه هذيل جوانى زيباروى و خوشخوى و خوش‌معاشرت و جوانمرد بود چنان كه در ميان امرا هيچ كس زيباتر از او نبود . همچنين گويند مردى زبان‌آور بود و گاه كه نياز مىافتاد به نيروى بيان ، كار خود پيش مىبرد . هذيل را بويژه از جهت نوشخوارى و لذتجويى و علاقهء او به هنر و هنرمندان ستوده‌اند . گويند در انتخاب كنيزان سليقه‌اى خاص داشت چنان كه كنيز الطيب ابو عبد اللّه الكنانى را كه ديگر امرا به سبب گران بودن بهايش از خريدن او عاجز شده بودند به سه هزار دينار خريد ، و اين كنيز را در آن زمان همتايى نبود . ابن حيان در تاريخ خود اين كنيز مشهور را