محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

259

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

توصيف كرده است كه : « در زمان او هيچ كنيزى از او خوش‌ذوق‌تر و در حركت چابكتر و به اندام نرمتر نبود . صدايش را در خوشى همتا نبود و در علم موسيقى بىنظير بود . شعر را بجا و برحسب موقع انتخاب مىكرد و مىخواند و چون از نحو و لغت و عروض آگاه بود به هنگام غنا در كلامش غلط نبود . در علم طبايع و معرفت طب و تشريح سرآمد علماى زمانش بود . همچنين در تيراندازى و سپربازى و نيزه‌گذارى و شمشيرزنى و خنجركشى همانند او شنيده نشده بود . » « 3 » هذيل جمعى از بهترين غلامان و كنيزان زمان خود را كه هريك در زيبايى و غنا و موسيقى سرآمد بودند در خدمت داشت . محافل انس او از مشهورترين محافل ملوك اندلس بود . گويند از اين كنيزان زيباروى خوش‌آواز صد و پنجاه تن گردآورده بود . شصت غلام زيبا داشت كه هرگز كسى همانند آنها را نداشت . هذيل مردى كريم و بخشنده نيز بود . سرايش مقصد زايران بود . خلاصه آنكه محبوبترين فرمانروايان زمان خود بود . مدت سى و سه سال بر مملكت كوچكش حكومت كرد . در ايام حكومت او مملكت در امنيت و صلح بود . و در سال 436 ه / 1045 م در سهله درگذشت . « 4 » پس از ابو محمد هذيل پسرش ابو مروان عبد الملك بن هذيل بن رزين به جايش نشست . او را در زمان پدر حسام الدوله مىخواندند و در هنگام حكومت ، ذو الرياستين لقب يافت و الحاجب جبر الدوله‌اش خواندند . ابو مروان قريب به شصت سال در مملكت شنتمريهء شرقى حكومت كرد و بسيارى حوادث را كه بر اين منطقه گذشته بود به چشم خود مشاهده كرد ، مخصوصا حوادث ثغر اعلى و بلنسيه را . از طالع بلند او آنكه در تمام اين حوادث استوار بر جاى خود بماند و همچنان بر مسند رياست به توسعهء قلمرو خويش پرداخت . در باب اخلاق و سيرت ابن مروان اختلاف است . مىبينيم مورخ معاصرش ابن حيان بر او مىتازد و او را ننگ روزگار خود مىشمارد و مىگويد مردى جاهل و فرومايه و بىخرد و خودپسند بود . « 5 » در حالى كه ابن الابار او را مىستايد

--> ( 3 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت سوم ، ( نسخهء خطى ) ، برگهاى 21 الف و ب 22 الف و ب . در البيان المغرب نيز نقل شده است ( ج 3 / ص 181 - 184 ) . ( 4 ) . رجوع كنيد به : ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 179 - 182 . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 181 - 183 . ابن بسام : الذخيره ، قسمت اول ، مجلد اول / ص 88 . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 205 و 206 . همهء اينان از ابن حيان گرفته‌اند . ( 5 ) . ذيل البيان المغرب ، ج 3 / ص 309 .