محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

18

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

مىتوانيم نمونه‌هايى از حكومت جماعت يا حكومت اقليت آريستو كراسى را كه ابو الحزم جهور در قرطبه برپا كرد ، در بعضى ولايات ايتاليا نيز در عصر رنسانس ( تجديد حيات ) ملاحظه كنيم ، مانند حكومت كمون در جنوا و حكومت سنيوريا در فلورانس در ايام فرمانروايى خاندان مديچى كه بر طبق ارادهء خود داراى حكومت مطلقه بودند و در همان وقت خود را پشت سر هيأتى منتخب از عقلا و زعما كه از رأى و نظر آنان مدد مىگرفتند به نام eilaB يا airongiS يعنى جماعت حكام يا سروران ، پنهان مىكردند . نمىخواهيم بگوييم كه حكومتهاى ايتاليايى مأخوذ و مقتبس از حكومت جماعت قرطبه بود ، زيرا براى آن دليلى در دست نداريم ، بلكه مىخواهيم بگوييم كه اين حكومتها از جنبه‌هايى مشابه يكديگرند و شايد به همان علل كه در قرطبه به وجود آمده در ايتاليا هم به وجود آمده باشد . ابو الحزم جهور در حكومت خود ، مسلك اصالت و حزم را رعايت مىكرد . نخستين هم او فرونشاندن شورشها بود و تحكيم پايه‌هاى نظام امن و آسايش . با زعماى بربر مصالحه كرد و آنان را با مدارا و فروتنى استمالت نمود تا از دسايس ايشان در امان ماند و از آزمندى و شر و شورشان بكاهد . اتفاقا توانست محبت آنان را به خود جلب كند و ايشان را به فرمان درآورد . ابو الحزم از بازاريان ، سپاهى تشكيل داد و ميان ايشان سلاح پخش كرد و به هر خانه نيز اسلحه داد تا اگر شهر در شب يا روز مورد حمله واقع شد ، بتواند از خود دفاع كند . دستگاه قضايى را اصلاح كرد و خود نيز بر وفق عدالت كار مىكرد . به مظاهر تجمل‌پرستى و اسرافكارى پايان داد و از مالياتها و باج و خراجها فروكاست و در نگهدارى بيت المال سعى بليغ فرمود و براى گردآورى و حراست آن مردان موثق برگزيد و خود نيز در كار ايشان نظارت مىكرد . معاملات و تجارت را تشويق و ترويج مىكرد و براى اين منظور ، اموالى ميان بازرگانان تقسيم كرد تا به‌عنوان قرض ، تنخواهشان باشد و با آن كار كنند و تنها سودش به آنان تعلق گيرد نه اصل مال . آنگاه هرچندگاه به حسابشان رسيدگى مىكرد . نتيجهء اين اعمال آن شد كه رواج و آسايش جاى كساد بگرفت و بازار رونق يافت و نرخها عادلانه شد و صادرات و واردات رشد نمود . ابن حيان كه شاهد اين تحول بوده است ، از آنچه مىبيند دچار شگفتى مىشود و ابو الحزم جهور را خود در زمرهء ثروتمندان مىشمارد و مىگويد اگر به بخل و امساك گرفتار نمىبود ، هيچ عيبى بر او