محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

203

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

مولاى خود عبد العزيز بن عبد الرحمان المنصور بيعت نمودند و او را به امارت بلنسيه فراخواندند . اين واقعه در سال 411 ه / 1021 م اتفاق افتاد . در اين هنگام مجاهد بلنسيه را رها كرد . از كارهاى مجاهد در سالهاى بعد تفصيل قابل ملاحظه‌اى در دست نداريم ، ولى از دو واقعهء مهم آگاهى داريم . واقعهء اول لشكركشى مجاهد به مرسيه است و واقعهء دوم درگير شدن او با عبد العزيز المنصور صاحب بلنسيه . اما واقعهء اول : از اشارهء ابن الابار چنين برمىآيد كه مجاهد در هنگامى كه ابو بكر بن طاهر از سوى زهير العامرى صاحب المريه امارت مرسيه داشت ، به آنجا لشكر برد ؛ ولى از علل و اسباب اين غزوه و نيز از تاريخ دقيق آن سخن نمىگويد . ظاهرا اين جنگ در حوالى سال 420 ه / 1029 م در اوايل حكومت زهير بر المريه و مرسيه و پس از وفات خيران العامرى به وقوع پيوسته است . در داخل مرسيه بر سر حكومت آن ، ميان بنى طاهر و بنى خطاب كشاكش بود . مجاهد گويا بنى خطاب را تأييد مىكرد . چون بنى طاهر بر شهر غلبه يافتند مجاهد به جنگ آنها رفت و ابو بكر بن طاهر را اسير كرد و به دانيه برد و پس از گرفتن مبلغ كثيرى به‌عنوان فديه ، آزادش نمود ؛ ولى معلوم نمىشود كه آيا مجاهد حكومت مرسيه را به دست گرفته يا مدتى در آنجا مانده باشد . در اين هنگام زهير ، ابو بكر بن طاهر را نامزد حكومت شهر كرد . خصم و رقيب او ابو عمرو بن خطاب را نيز تا به نزاع پايان داده شود با او به المريه فرستاد و ضمانت كرد كه آرامش و صلح در مرسيه برقرار گردد . « 13 » چون زهير العامرى در سال 429 ه در نبردش با باديس فرمانرواى غرناطه كشته شد و عبد العزيز المنصور پس از او بر المريه و اعمال آن و بر مرسيه و اوريوله مستولى شد ، مجاهد احساس كرد كه اگر دولت بلنسيه بدين نحو قوت و قدرت يابد به زودى براى مملكت او خطرى محسوب خواهد شد ؛ از اين‌رو روابط ميان دو مملكت به تيرگى گراييد تا سرانجام به جنگ منجر شد . مجاهد با سپاهيان خود از دانيه بيرون آمد و سرزمين بلنسيه را زير پى سپرد و از شاطبه تا لورقه پيش رفت . عبد العزيز المنصور در اين روزها در المريه بود . با لشكر خود از آنجا در حركت آمد ؛ زيرا شاطبه و لورقه

--> ( 13 ) . ابن الابار : الحلة السيراء ، ص 187 . همچنين الحميرى : الروض المعطار ( صفة جزيرة الاندلس ) ، ص 182 .