محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
170
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
2 عصر بنى صمادح التجيبى عبد العزيز بن ابى عامر صاحب بلنسيه از امور المريه فراغت نيافته بود كه خبر يافت رقيب و خصمش مجاهد العامرى صاحب دانيه و جزاير بليار براى نبرد با او در حركت آمده است . مجاهد پيشرفت عبد العزيز و توسعهء مملكت او را به چشم حسد مىنگريست . چون سرگرم ضبط ميراث غلامان در المريه بود مجاهد با نيروى خود رهسپار بلنسيه شد . عبد العزيز براى دفاع از قلمرو خود شتابان بازگشت و داماد و وزير خود ابو الاحوص معن بن صمادح را براى ادارهء امور در آنجا گذاشت . معن بن صمادح مردى طماع بود و با عبد العزيز يكرو و يكدل نبود ؛ از اينرو چون عبد العزيز از المريه بيرون آمد ، او براى استيلا بر شهر و فرمانروايى مطلق خويش در نهان به كار پرداخت تا آنگاه كه علنا خروج خود از فرمان عبد العزيز را اعلام داشت و به نام خود خطبه خواند و در سال 433 ه / 1041 م بر المريه و سراسر اعمال آن استيلا يافت . يكى از كسانى كه او را در اين اقدام يارى مىكرد باديس صاحب غرناطه بود . از اين پس مملكت المريه عصر جديدى از تاريخ خود را آغاز كرد . معن بن صمادح رئيس جديد المريه به يكى از خاندانهاى اصيل عربى انتساب داشت با اين نسبنامه : معن بن محمد بن عبد الرحمان بن محمد بن عبد الرحمان ابن صمادح . و اين خاندان به بنى صمادح شهرت يافتهاند . صمادح فرزند عبد الرحمان ابن عبد اللّه بن المهاجر بن عميره بود . و عميره نياى ايشان به اندلس مهاجرت كرده بود . و در اطراف عبد الرحمان بن عبد اللّه با فرزندان هاشم صاحبان سرقسطه كه از تجيبيان هستند گردمىآيند ؛ زيرا ايشان نيز همانند اينان به تجيب انتساب دارند . « 8 » پدرش ابو يحيى محمد بن احمد بن صمادح از اواخر عهد هشام المؤيد باللّه حاكم وشقه بود . چون در سال
--> ( 8 ) . ابن الابار : الحلة السيراء ( نسخهء خطى اسكوريال ) ، برگهاى 80 و 81 . دوزى در , II . V , sehcrehceR XX . ppA . ابن الخطيب در اعمال الاعلام ، ص 189 مىگويد صمادح نام زن است و او صمادح بنت عبد الرحمان است . ولى ما براى اين قول مؤيدى نيافتيم ، بلكه ابن حزم در جمهره ، ص 405 نيز صمادح را جد ايشان مىداند و با ابن الابار موافق است .