محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

171

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

403 ه سليمان الظافر به خلافت رسيد او را در مقام خويش ابقا كرد . ميان او و پسر عمش منذر بن يحيى التجيبى صاحب سرقسطه در آغاز ، روابط مودت‌آميز برقرار بود . چون ايام سليمان به پايان آمد و بنى حمود خلافت قرطبه را در سال 407 ه غصب كردند و كارها روى در پريشانى نهاد ، روابط منذر و ابو يحيى نيز تيره شد . منذر لشكر به وشقه برد و بر آن مستولى گرديد . ابو يحيى جان خود برهانيد و با زن و فرزند بگريخت . ابن حيان مىگويد : « اين تنها كسى است از شورشگران كه حكومتش رشد نيافت و پس از خود وارثى نگذاشت » . اين ابو يحيى سوارى دلير بود و اديبى فصيح ؛ ولى شوم‌طالع بود و رياستش ديرى نپاييد . « 9 » ابو يحيى به عبد العزيز بن ابى عامر صاحب بلنسيه پناه برد . عبد العزيز او را به اكرام پذيرا گرديد و ميانشان روابط خويشاوندى پديد آمد ؛ زيرا دو خواهر عبد العزيز را براى دو پسر خود ابو الاحوص معن و ابو عتيبهء صمادح به زنى گرفت . سپس ابو يحيى را هواى رفتن به مشرق در سر افتاد و در دريا غرق شد . پسرش معن در كنف حمايت عبد العزيز باقى ماند و عبد العزيز او را به وزارت خويش برگزيد . چون زهير العامرى كشته شد و عبد العزيز بر المريه مستولى شد وزير خود معن را به امارت آنجا گماشت . ابن حيان مىگويد : عبد العزيز مرد نابكارى را به جاى خود در المريه نهاد ؛ زيرا تا بازگرديد ، معن در امانت خيانت كرد و او را از امارت طرد نمود و لشكر به جنگ او آراست . « 10 » كار به استيلاى معن بر المريه و خطبه خواندن به نام او پايان گرفت . حكومت معن در المريه و اعمال آن قريب به ده سال مدت گرفت . ميان او و باديس صاحب غرناطه روابط دوستى و صداقت برقرار شد . معن در سال 443 ه / 1051 م پس از آنكه پايه‌هاى دولتش استوار شده بود درگذشت . پس از معن پسرش محمد بن صمادح به اجماع خويشاوندان و دولتمردان به جاى او نشست در حالى كه هنوز به هجده سالگى نرسيده بود . پدرش نخست ولايت‌عهدى را به برادرش ابو عتيبهء صمادح پيشنهاد كرده بود . چون او از پذيرفتن پوزش خواسته بود محمد را به جانشينى معين كرده بود . محمد خود را به دو لقب از القاب خلفا چون

--> ( 9 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت اول ، مجلد دوم / ص 236 . ( 10 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت اول ، مجلد دوم / ص 237 . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 147 . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 190 .