محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
144
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
5 چون المظفر باللّه باديس بن حبوس درگذشت رجال دولت و شيوخ صنهاجه نوهء او عبد اللّه بن بلقين را به جاى او برگزيدند . عبد اللّه هنوز كودكى نارسيده بود . برادر بزرگش تميم در ايام جدش باديس فرمانرواى مالقه بود ؛ ولى ماكسن پسر باديس كه گفتيم بر پدر خروج كرده بود ، اكنون به شهر جيان بازگشته و در آنجا موضع گرفته بود . ماكسن مردى بدخوى و بدسرشت بود ؛ از اينرو كس به او نمىپرداخت و به دعوتش گردن نمىنهاد . سماجه يكى از شيوخ صنهاجه كه مردى قوى العزم و حازم بود وزارت پادشاه خردسال را به عهده داشت . سماجه وزيرى نيرومند و سهمگين بود . كارهاى ملك در ضبط آورد و زمام قدرت به دست گرفت و با مردم نيكى كرد . المعتمد بن عباد چشم به حوادث غرناطه دوخته بود . چون باديس ديده از جهان فروبست و فرزندزادهء خردسال او به جايش نشست فرصت مغتنم شمرد تا آنچه در سر داشت تحقق بخشد . پس لشكر به جيان ، مهمترين شهرهاى شمالى مملكت غرناطه برد و در سال 466 ه / 1074 م بر آن استيلا يافت . آنگاه با لشكرى عظيم رهسپار غرناطه شد و در نزديكى آن چند دژ برپا كرد تا شهر را فروكوبد . وزير سماجه نيز سپاه بربر را بسيج نمود و در برابر متجاوزان نيك پايدارى كرد . المعتمد بن عباد مجبور شد بىآنكه سودى حاصل كرده باشد بازگردد . « 39 » امير عبد اللّه با راهنمايى وزير خود با آلفونسوى ششم پادشاه قشتاله آنسان كه شيوهء امراى بزرگ طوايف بود معاهدهء دوستانه بست و تعهد كرد كه جزيهاى به مقدار بيست هزار دينار بپردازد . پس از اين پيمان ، امير عبد اللّه با سپاه صنهاجه و افواجى از سپاهيان مسيحى كه آلفونسو به يارىاش فرستاده بود در حركت آمد و سرزمينهاى مرزى اشبيليه را مورد حمله قرار داد و توانست دژ قبره را كه در جنوب غربى جيان بود بازپس ستاند . در سال بعد آلفونسو به اشبيليه و غرناطه رفت . وزير و مستشار مسيحى مستعرب
--> ( 39 ) . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 234 .