محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
143
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
بزنند و هرچه وزير يهودىاش اسماعيل بن نغزاله كوشيد ، نتوانست او را از اين تصميم بازدارد . باديس لشكر بسيج كرد ، ولى ابن نغزاله بر او پيشى گرفت و برخى زنان را به خانهء بزرگان اندلس و ديگران فرستاد و ايشان را از حضور در مسجد منع كرد . بدينگونه اين نقشه انجام نگرفت . پس از آن ، هنگامى كه شيوخ صنهاجه نصايح وزير را تأييد كردند از آن كار منصرف شد . « 34 » مورخان معاصر يا نزديك به عصر باديس همه از قدرت و طغيان و جبروت او سخن گفتهاند . ابن حيان كه معاصر اوست او را بزرگترين پادشاهان بربر در آن زمان مىشمارد ؛ اما ستمگر و سختكش و متكبر و جبارش مىخواند كه با كوچكترين سوءظنى خونى بر زمين مىريزد . « 35 » فتح بن خاقان مىگويد كه باديس از راه عدالت رويگردان بود و از ارتكاب هيچ گناهى پشيمان نمىشد . به جاى آب از خون دلها سيراب مىشد و يارانش شبهنگام در وحشت و اضطراب ديده برهم مىنهادند . « 36 » ابن الخطيب باديس را طاغيه و جبار و شجاع و داهى و حازم و جلد و شديد الامر و سديد الرأى و بعيد الهمه و خونريز مىخواند . « 37 » نوهء او امير عبد اللّه بن بلقين نظر ملايمترى دارد و مىگويد : « جد ما باديس بن حبوس رحمه اللّه مردى بزرگمنش و عالىهمت و تندمزاج بود . كس را ياراى آن نبود كه در كارى با او مخالفت ورزد . از روى رأى و رؤيت به خويشاوندان خود نيز به ديدهء ترديد مىنگريست و همواره آنان را به جان يكديگر مىانداخت . » « 38 » خلاصه آنكه باديس سهمناكترين امراى بربر بود كه اندلس به خود ديده بود . از همه زيركتر ، در عين حال سختدلتر بود و پيوسته پيروز جنگ . كارهاى باديس سرمشق ديگر ملوك الطوايف بود . براى خود القابى چون القاب خلفا برگزيد و خود را المظفر باللّه و الناصر لدين اللّه خواند .
--> ( 34 ) . ابن الخطيب : الاحاطه ، ج 1 / ص 445 و 446 . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 314 . ( 35 ) . نقل از ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 230 . ( 36 ) . فتح بن خاقان : قلائد العقيان ، ص 18 . ( 37 ) . ابن الخطيب : الاحاطه ، ج 1 / ص 443 . ( 38 ) . امير عبد الله : التبيان ، ص 27 .