محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

130

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

* اين پيروزى درخشان كه باديس در آغاز فرمانروايىاش به دست آورد ، در پاىبرجا ساختن سلطه و نشر نام و آوازه‌اش اثرى آشكار داشت . باديس نيز چون ديگر امراى بربر در جنوب اندلس از سلطه‌جويى قاضى ابن عباد صاحب اشبيليه در بيم بود . در اين منطقه از اسپانياى مسلمان همواره ميان بنى عباد و بربرها جدال و آويز بود . نخست ميان بنى عباد و بنى حمود زعيم بربرها جنگ بود ؛ از اين‌رو باديس و پيش از او پدرش حبوس در زير علم حموديان آرميدند و هربار كه حادثه‌اى پيش مىآمد به يارى ايشان مىرفتند و ما پيش از اين از حركت حبوس با قواى صنهاجه براى يارى ادريس المتأيد باللّه در جنگ ابن عباد سخن گفتيم . اين واقعه در سال 427 ه بود . چون قاضى ابن عباد سپاهيان خود را تحت فرماندهى پسر خود اسماعيل به جنگ شهر قرمونه فرستاد و آن شهر را از صاحب آن محمد بن عبد اللّه البرزالى بستد ، برزالى از ادريس المتأيد و باديس يارى خواست . هردو به يارىاش رفتند . قرمونه در اين هنگام به دست اسماعيل ابن عباد افتاد و ميان سپاهيان عباديان و بربر در نزديكى استجه نبردهاى سخت درگرفت كه به هزيمت سپاه ابن عباد و كشته شدن سردارشان اسماعيل انجاميد . اين نبرد در محرم سال 431 ه / اواخر سال 1029 م بود . « 17 » بدين‌گونه باديس بار ديگر برترى خود و برترى قومش صنهاجه را بر نيروهاى اندلس كه با بربرها مخالف بودند به اثبات رسانيد . درخور ذكر است كه پس از پايان جنگ كه باديس در كنار باروهاى استجه بود ، ناگهان كاتب ابو الفتوح الجرجانى كه پيش از اين بدان سبب كه در اثر متهم شدنش به همكارى با يدير به اشبيليه گريخته بود ، به لشكرگاه او وارد شد . در آنجا دريافته بود كه باديس زن و فرزندش را دستگير كرده و به منكب به تبعيد فرستاده است . زن او بانويى اندلسى و زيباروى بود كه سخت محبوب شوى خود بود و از او فرزند داشت . چون باديس به اشبيليه نزديك شد ابو الفتوح پيش دويد و امان خواست و به دو پناه برد . باديس بسردى او را از خود براند و دست‌بسته به غرناطه‌اش فرستاد . در آنجا

--> ( 17 ) . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 199 . ابن خلدون : العبر ، ج 6 / ص 180 . المراكشى : المعجب ، ص 50 .