محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

129

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

هذيل الصقلبى را با جمعى از بهترين سپاهيان خويش كه همه از غلامان عامرى و صقلابى بودند به دفع او مأمور كرد . ميان دو گروه نبرد درگرفت . قواى صقالبه صدمهء فراوان ديد و هذيل سردارشان نيز اسير گرديد . در حال به امر باديس كشتندش . خلل در لشكر زهير افتاد و روى به فرار نهادند و بربرها از پى ايشان مىتاختند و كشتارشان مىكردند . زهير با چند تن از يارانش به يكى از كوههاى مجاور گريخت . گرفتند و كشتندش ، ولى جسدش را پيدا نكردند . بيشتر لشكريان او يا كشته شدند و يا به اسارت افتادند . بربرها به غنايم بسيار از مال و سلاح و سازوبرگ و غلامان و خيمه‌ها دست يافتند . باديس فرمان داد سرداران و سواران را كه اسير شده‌اند بكشند . در ميان اسيران جمعى از دبيران بودند و مقدم بر همه احمد بن عباس و ابن حزم پدر فيلسوف و ابو عمرو الباجى و ديگران . باديس همه را جز احمد بن عباس و چند تن ديگر آزاد كرد . آن گروه را بند برنهاد و به زندان فرستاد . اين شكست عظيم بر لشكر زهير العامرى و يارانش در آخرين روز ماه شوال سال 429 ه / 1038 م وارد شد . « 15 » هنوز هفته‌اى چند نگذشته بود كه احمد بن عباس را در زندانش در قصبه كشتند . باديس براى تشفى خاطر خود ، او را به دست خود كشت ؛ زيرا يقين داشت كه او زهير را به اين راه بىبازگشت كشيده بود . احمد بن عباس براى نجات خود از مرگ اموال بسيارى پيشنهاد كرده بود . حتى شفاعت وزير ابن جهور ، عميد قرطبه نيز مؤثر نيفتاد . احمد بن عباس از اعلام دبيران عصر خود بود . در علم و ادب اندوخته‌اى عظيم داشت . مردى موجه و توانگر بود . در حكومت المريه در سايهء فرمانرواى آن زهير قدرت و نفوذى بسيار داشت . « 16 » پس از كشته شدن زهير و از هم پاشيدن حكومتش بدين نحو ، باديس بر بخش غربى مملكت المريه كه هم‌مرز مملكتش بود غلبه يافت . اين بخش شامل شهر جيان و اعمال آن مىشد . همچنين جزئى از اراضى جنوبى ولايت قرطبه را نيز تصرف كرد .

--> ( 15 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت اول ، مجلد دوم / ص 166 - 169 . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج / 3 / ص 169 - 172 . ابن الخطيب : الاحاطه ، ج 1 / ص 528 . امير عبد اللّه : التبيان ، ص 34 و 35 . ( 16 ) . براى شرح احوال احمد بن عباس رجوع كنيد به الاحاطه ، ج 1 / ص 267 و 270 . ابن بسام : الذخيره ، قسمت اول ، مجلد دوم / ص 175 - 180 .