محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

104

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

او را به كار بندد و در هركار به رأى او بنگرد ، و از ابن الحديدى نيز پيمان گرفت كه از نيكخواهى نسبت به نوه‌اش دريغ نورزد و تا مىتواند به يارى او كوشد . ولى زمانى نگذشت كه جمعى از خواص القادر در حق ابن الحديدى به سعايت درايستادند و سينه‌اش را از كينهء او انباشتند و قانعش كردند كه تا خود را از يوغ او بيرون نكشد لذت فرمانروايى را نخواهد چشيد . يحيى المأمون چندى پيش به اشارت ابن الحديدى جمعى از اعيان طليطله را در بند كشيده بود ، زيرا از شورش آنان بيمناك شده بود . القادر پس از آنكه تصميم به از ميان برداشتن ابن الحديدى گرفت به آنان گرويد و از زندان آزادشان نمود و به مجلس خود درآورد . چون ابن الحديدى بيامد و چشمش به آن جماعت افتاد خطر را احساس كرد و كوشيد تا در پناه القادر قرار گيرد ، ولى القادر از جاى خود دور شد . حاضران با ابن الحديدى درآويختند و كشتندش و خانه‌اش را غارت كردند . اين واقعه در اوايل محرم سال 468 ه / 1076 م اتفاق افتاد . ديرى نكشيد كه القادر به خطاى خود پىبرد و ثمرهء جريمهء خود را چيد . مىپنداشت از يوغ ابن الحديدى خلاص شده ، ولى در چنگال گروهى كه او را در ارتكاب آن جريمه يارى كرده بودند ، گرفتار آمد . اين اعيان كينه‌توز ، از ديرزمانى با جد او دشمنى مىورزيدند . اكنون دسيسه‌ها مىچيدند و بر سر راه او موانع پيش مىآوردند و مردم را به خلاف او تحريض مىكردند ، تا عاقبت در سلطهء او ضعف پديد آمد و نشانه‌هاى شورش در نواحى مملكت آشكار گرديد . ابن هود صاحب سرقسطه پىدرپى به اراضى او حمله مىكرد و از سپاهيان مسيحى بر ضد او يارى خواست تا شهر شنت‌بريه را از او بستد . از ديگرسو ابو بكر بن عبد العزيز در بلنسيه قيام كرد و از زير بار طاعت بنى ذو النون بيرون آمد و خود را اميرى مستقل خواند . ابن هود با او از در دوستى درآمد و بدين اميد كه وسيله‌اى شود براى غلبه بر بلنسيه ، دختر خود را به او داد . شهر قونقه اگر مردمش مبلغى عظيم فديه نمىدادند ، به دست سانچو راميرز پادشاه آراگون مىافتاد . القادر آهنگ آن نمود كه دشمنان خود را براند . سپاه خود را زير فرمان بشير به جنگ ابن هود و سانچو راميرز فرستاد ، ولى آن دو بىهيچ نبردى بازگرديدند . در اين هنگام يحيى القادر مجبور شد نظر خود به آلفونسوى ششم پادشاه قشتاله بگرداند و از او يارى و حمايت خواهد . جد او المأمون پيشتر به فرمانبردارىاش اذعان كرده و جزيه به گردن گرفته بود . القادر نيز طبعا به او اقتدا كرد . ولى پادشاه قشتاله توقع