غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
91
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گيتىستانى متعلق گردد جمعيت او باصابت تدبير عقلاء كياست آثار بوقوع نپيوندد شعر اذا ما اراد للّه تغير دولته * فان قضاء الحق لا بد واقع فكيف بقاء الملك من دون حكمة * و لا ينفع التدبير و الحكمة قاطع تسطير اين تقرير آنكه چون تقدير پادشاه قدير بانهدام بناء دولت و زندگانى سلطانسعيد ميرزا سلطان ابو سعيد متعلق بود باوجود وفور ابطال رجال و كثرت اسباب محاربه و قتال آن جناب را در آذربايجان صورت نصرت روى ننمود و نسيم فتح و ظفر از مهب و ( مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ) برشقه لواى جهانگشاى ابو النصر حسن بيك وزيده دست عنايت سبحانى ابواب سلطنت و جهانبانى بر روى روزگار آنمهر سپهر كامرانى برگشود شرح اينحال بر سبيل اجمال آنكه در آن ايام كه منزل ميانه مضرب خيام سلطان زمانه بود و معسكر از كثرت لشگر نشانهء دشت محشر ظاهر مىنمود بيكبار جنود سرما و برد در عرصهء عالم دست بتاراج و يغما درآورد و خسرو سيارگان سنجاب سحاب بر دوش افكنده از بيم هواى سرد سر از خرگاه لاجوردى بيرون نمىكرد بنابرآن سلطان سعيد امرا و نوئينان را طلبيده در باب تعيين يورت قشلاق مشورت فرمود و راى همگنان بر آن قرار گرفت كه امير حسن بيك را از قراباغ اخراج نمايند و در آن زمستان بجاى آن پادشاه عالىمكان قشلاق فرمايند و رايات عاليات بدينعزيمت نهضت فرموده چون هفت فرسخى قراباغ محل نزول همايون گشت بسبب قلت ماكولات ارباب تدبير صلاح ديدند كه به طرف محمودآباد روند تا شروانشاه كه دم از هواخواهى مىزد باردوى اعلى محلق شود و باينعزيمت كوچ كرده بصحرائى رسيدند كه علف آن زهردار بود و هرچهارپائى كه خورد از چنك گرك اجل جان نبرد و بعد از آنكه جلگاه محمودآباد معسكر خسرو عالى نژاد گشت قحط و غلا بمرتبهء انجاميد كه بهاء يكمن غله بده دينار كپكى رسيد و امير حسن بيك شوارع را مضبوط ساخته نمىگذاشت كه از طرف خراسان و عراق و فارس كسى به اردوى همايون رود اما روزىچند از جانب شروان بكشتى اطعمهء فراوان باردو مىبردند و در آن اوقات اسبان سپاهيان خراسان بغايت ضعيف شده بودند و تراكمه كه الاغان آسوده و فربه داشتند پيوسته نواحى اردو را مىتاختند و هركس را كه مىيافتند بعالم آخرت روان مىساختند و چون روزىچند حال برين منوال بگذشت شروانشاه بواسطهء وعيد و تهديد امير حسن بيك ياغى گشت و اينمعنى موجب آنشد كه موكب همايون از محمود آباد بجانب اردبيل در حركت آمد در اثناء راه به محلى پروحل رسيدند و چهارپاى بسيار در لاى اجل فرورفته شاه و سپاه بلطايف الحيل از آنجا بگذشتند و بموضع تابتان منزل گزيده در روز پنجشنبه دوازدهم رجب سنهء ثلث و سبعين و ثمانمائه امير سيد مراد برسم قراولى بجانب معسگر امير حسن بيك روانشد در اثناء راه چهارصد سوار آراسته بوى دو چار خوردند و مقدم ايشان كه امير بيك تركمان بود پيش رانده سيد مراد را گفت كه ميرزا سلطان ابو سعيد دشمنان صدساله را دوست و دوستان صدساله را دشمن ساخت اكنون بىاز آنكه