غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
692
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
رسد كور گردد و درخت باديانرا پيدا ساخته چشم بر آن مالد تا بار ديگر بينا شود ديگر از غرايب احوال افعى آنكه چون چشمش بركنند باز برويد و همچنين اگر دمش را ببرند و دندانش را بركنند بار ديگر پيدا شود و علاج مرض افعى خوردن درخت زيتون باشد و مطلق مار را به شراب ميل بسيار بود و هرگاه بر شراب قادر شود چندان بخورد كه بى خود گردد و گاه باشد كه در مستى بميرد بيت بسر خم كه نيايم بدر از ميخانه * تا بآندم كه مرا پر نشود پيمانه از غرايب خلقت مار آنكه ديدهاش در حدقه نگردد و محكم باشد و مار از آدمى برهنه بگريزد و اگر او را بتازيانهء كه به عرق اسب آلوده باشد بزنند بميرد . كژدم بقول صحيح از دهان وضع حمل نمايد و او را بچه بسيار آيد از عجايب آنكه كژدم آدمى مرده را نگزد و نايم را نيز ما دام كه بدست حركت نكند متعرض نگردد و چون كژدم افعى را گزد فى الحال بميرد گويند كه در شهر حمص كژدم نباشد و اگر از جائى ديگر بدانجا آورند زنده نماند . كرگدن صورتش بگاوميش نزديكست و او يكشاخ بزرك سر تيز دارد بر پشت بينى و به آن شاخ با فيل حرب كند و چون شاخش را بشكافند اندرون وى منقش باشد بنقوش غريبه و نزد سلاطين چين شاخ كرگدن عزيز باشد و از آن كمرها سازند و قوايم كرگدن از دست و پاى جميع حيوانات برى و اهلى بزرگتر است و چنان اشتهار يافته كه كرگدن آنقدر قوت دارد كه فيل را بشاخ خود بردارد و چندان نگاه دارد كه هلاك شده در گدازش آيد و چشم كرگدن و فيل را بر آنصورت بيند هردو را از زمين در ربوده به منزل خويش رساند و چندگاه بگوشتشان بگذراند گويند كه كرگدن هرگاه حامله شود بچه در شكم او بقولى چهار سال و بروايتى هفت سال بماند و بعد از آن سر از فرج او بيرون آورد و چندگاه به همان دستور بوده چرا كند و چون خود را از آن موضع بيرون اندازد از مادر بگريزد زيرا كه مادر نسبت به او در غايت عطوفت باشد و اگر نگريزد به زبان درشتى كه دارد بچهء خود را چندان بليسد كه پوست و گوشتش از هم فروريزد . فيل جانوريست بغايت زكى الحس نرش در پنجسالگى بجفت ميل نمايد و مادهاش بعد از دو سالگى حامله گردد و بچه سه سال در شكمش بماند و چون وضع حمل كند سه سال ديگر نر گردش نگردد و فيل بر مادهء خود بغايت غيور باشد و عمرش به چهار صد سال رسد و كيفيت گرفتن فيل در مطلع سعدين برين وجه مذكور است كه در راهى كه فيل در وقت رفتن به طرف آب بر آنجا عبور نمايد چاهى عريض عميق حفر كنند و بالاى آن را بخس و خاشاك بپوشند و چون فيل در آنجا افتد دو سه روز كسى گرد او نگردد و بعد از آن شخصى بسر آن مغاك رفته چند چوب محكم برو زند در آن اثنا كسى ديگر آمده آنشخص را از آزار فيل منع نمايد تا فيل با وى انس گيرد و بآهستگى آنشخص نزديك فيل رفته خوردنيهائيكه مرغوب او باشد پيش برد و او را گرفته بفيل خانه رساند نقلست