غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

693

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كه نوبتى فيلى از فيلخانهء يكى از ملوك هند بگريخت و فيلبانان از عقب رفته بقاعدهء مذكوره در راه او چاه كندند و چون فيل كرتى در آن چاه بلا افتاده بود ملاحظه نموده هرگاه كه به آب ميرفت چوبى مانند عصا در خرطوم ميگرفت و پيش‌پيش خود بر زمين مينهاد تا داند كه چاه در كجاست لا جرم فيلبانان از گرفتن او عاجز شدند و پادشاه به آن فيل بغايت مشعوف بود بالاخره فيلبانى بر بالاى درختى كه فيل از پايان آن ميگذشت پنهان شد و در وقتى كه فيل بدانجا رسيد خود را از درخت انداخته بر پشت او نشست و ريسمانى را كه بر پشت و سينه آن فيل بسته بودند و هنوز از هم نگسسته بود محكم بگرفت و فيل هر چند اضطراب كرده بر جست آنشخص از وى جدا نشد بعد از آن بر پهلوى غلطان گشت و بهر پهلو كه ميغلطيد فيلبان به پهلوى ديگر ميجست و در آن اثنا قلابهاى محكم بر سرش ميزد تا فيل عاجز گشته گردن به بند درداد و فيلبان او را بفيلخانه آورده پادشاه دربارهء او انعامات فرمود گويند كه احيانا ملوك هند به شكار فيل روند و قرب چهل روز در جنگل بوده اگر فيلى صيد نمايند به آن مباهات كنند و تجار گاهى فيل از ولايتى بولايتى برند و گزى در گز اعتبار كرده فروشند . زرافه جانوريست دستهايش از پايها درازتر سرش مثابهء سر شتر و شاخهايش مانند شاخ گاو و پوستش همچون پوست يوز و دمش شبيه دم آهو و در وقت رفتار نخست پاى چپ را بردارد بخلاف حيوانات ديگر در مؤلفات بعضى از فضلا مسطور است كه كفتار با ناقه جمع شود و ازو حيوانى كه بعضى از اعضايش مثابه پدر باشد و بعضى شبيه مادر در وجود مىآيد و هرگاه آن حيوان با گاو وحشى جفت ميگردد زرافه بحصول مىپيوندد . شتر گويند كه شتر را زهره نباشد و چون چشمش بر ستاره سهيل افتد بميرد . اسب بهترين مراكب است بحسب صورت و سيرت چنانچه در كتب علما سمت تحرير يافته دربارهء او احاديث صحيحه مرويست در يكى از نسخ به نظر درآمده كه پادشاه اسفيچاب برسم تحفه جهة نوح بن منصور سامانى اسبى فرستاد كه دو سر داشت و دو پاى و بهر پايش دو پر بود كه بدان طيران ميكرد . حمار دو نوع باشد اهلى و وحشى گويند كه اگر حمار اهلى بربا مىباشد و آواز شير شنود خود را از ترس بپايان اندازد و عمرش زياده از چهل سال نبود اما حمار وحشى دويست ساله شود و بعضى مدت حياتش را هشتصد سال گفته‌اند در يكى از تواريخ مذكور است كه نوبتى از اردشير بابكان درازگوشى بصحرا گريخت و با بعضى از وحوش درآميخته حمار وحشى ازو حاصل گشت و اجناس گور به تمام از آن درازگوش پيدا شد و العلم عند اللّه تعالى . استر نتيجه اسب و درازگوش است از غرايب آنكه اگر كسى زكام داشته باشد افكنده استر را بوى كند و آب دهن بر آن اندازد صحت يابد و هركس ديگر كه بر آنجا بگذرد او را زكام نشود .