غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
680
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
قوم را قوت طيران باشد چنانچه از درختى بدرختى ديگر پرواز كنند ( قال فى عجايب - المخلوقات البغوى فى جانب الصين قوم على شكل الانس اما شعرهم كشعر القروة يطيرون من شجرة الى شجره ) ديگر آنكه در نواحى تركستان موضعيست مشتمل بر اشجار بسيار و در آنجا جماعتى توطن دارند كه اگر يكى از آن قوم بيمار شود خود را بر سر كوهى كه در نواحى واقعست رساند و بعد از وصول اگر باران بر وى بارد آن مريض فى الحال شفا يابد و الا در آن رنج بميرد و چون وفات يابد قطرات امطار بمثابهء ريزان گردد كه مرده را ببرد و حقيقت آن حال بر كسى ظاهر نيست ديگر در بلاد چين خانهايست و در آنجا مردهء كه قامتش مثابهء درخت خرماست و دو دست ندارد و هرگاه كه دست بر وى زنند آوازى مثل آواز طبل ظاهر گردد ديگر در قريهء از قرى ولايت قبره در زمان اولجايتو سلطان دخترى را در وقت بلوغ درد زهار گرفت و بعد از چند روز آلت رجوليت از موضع مخصوص او بيرون آمد و همچنين در جامع الحكايات مسطور است كه شخصى در بغداد دخترى داشت و چون او را به شوهر دادند و در وقت زفاف آلت مردان از ميان هردو پاى او سر بر برزد و آن دختر پسر شده زنى بحبالهء نكاح درآورد و از وى فرزندان پديد آمدند ديگر در يكى از كتب به نظر درآمده كه نوبتى در حضر موت دندان انسانى يافتند كه هشت من وزن داشت ديگر در زمان سلطان محمد خدابنده در سلطانيه مردى بود كه بر تمامى اندامش موى غلبه داشت بسان موى خرس اما لحيهء او مانند ساير مردم بود و سخنش مفهوم نميشد و بگدائى اوقات ميگذرانيد ديگر از سنان بن ثابت حرافى منقولست كه گفت زنى ديدم كه اصلا دست نداشت و بپاى خياطت ميكرد ديگر در جامع الحكايات مذكور است كه صاحب تاريخ ديالمه گويد كه دو شخص از ارمن به خدمت ناصر الدوله آوردند كه پشت هردو بهم چسبيده بود و قريب به بيست و پنج سال عمر داشتند و اكل و شرب و خواب و بيدارى ايشان مخالف هم ديگر بود ديگر در ولايت ارمنيه قريهايست و در آنجا طايفهءاند كه هركس از ايشان ريش برمىآرد نصف ريش او سياه است و نصفى سپيد ديگر نوبتى در بعضى از بلاد زنى ظاهر شد كه روى و دستهايش پر موى بود مانند خرس كه دندانهاى زيرين نداشت و سخنش مفهوم نميشد مردم ميگفتند كه مادرش با خرس جمع آمده و اين تحفهء غريب آورده ديگر در عجايب البلدان مسطور است كه در ساحل بحر محيط كوهيست و در آنكوه جمعى ساكنند كه دو چشم بر سينه دارند و بدستور ساير آدميان نيز بر روى آنها چشمها ظاهر است ديگر از ابو حامد اندلسى مرويست كه گفت در بعضى از بلاد بلغار شخصى ديدم از نسل عاديان طويل القامة و در قوت بمثابهء كه ساق اسب را بدست گرفتى و بشكستى و آن شخص در خدمت پادشاه بلغار بود و تقرب تمام داشت و در هرلشگرى كه آن مرد بودى خصم را هزيمت نمودى ديگر از ابو اسحق طالقانى منقولست كه گفت در مرو با جمعى